تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1440

مساهمون:

ص١٤٤٠
ننه اسماعيل رفته بود تماشا . بتول هم در خانه مانده بود . يعنى من عصر به او گفتم برود تماشا . ديدم با يك متانت و ابهتى گفت من به تماشا مايل نيستم و به مطالعه و كتاب بيشتر حظّ مىبرم . واقعا يك دنيا مشعوف و از خداوند تشكر نمودم كه مرا صاحب و پدر يك دختر عاقله و متنفر از چيزهايى كه ساير زن‌ها كمال ميل و حسرت را به او اظهار مىنمايند [ كرده است ] .

نيست باد انگليس و معاهده

مغرب به خانهء همسايه سمسار كه وعده افطار گرفته بود رفتم . جمعيت زيادى از همسايه‌ها و دوستانش دعوت كرده بود ؛ آقاى حاج شيخ باقر نجم‌آبادى ، حاج آقا حسين همدانى هم با آقاى طباطبايى همدانى آمدند . طباطبايى گفت شنيدم جلو [ ى ] شاه در سه نقطه [ فرياد ] « نيست باد انگليس و معاهده و قرارداد » بلند شده ؛ خيابان حسن‌آباد ، نزديك ميدان توپخانه و جلو [ ى ] شمس العماره . خيلى صحبت نموديم . بعد افطار و شام مفصلى . ساعت دو و نيم به خانه .

مبادى عاليهء كربلا

بعد بيرون آمده ، احمد هم گفت كه ما جمعيتى بوديم جلو [ ى ] شمس العماره و صداى « نيست باد انگليس » را بلند كرديم . بعد من رفتم خانهء حاج ميرزا حسن شال‌فروش ديدن . جمعى آنجا بود . ديدن نمودم . گفت ذكر شما در مبادى عاليهء كربلا شد ، در خدمت ميرزاى شيرازى و . . . « 1 » كه فلانى در طهران بر خلاف معاهده ، بىترس اقداماتى مىكرد . آقا شيخ محمد حسين خراسانى هم با چند مريدش به ديدن آمدند . قدرى به آن‌ها تا ختم . ديدم محافظه‌كار و طفره‌زن ، اينكه بگويد معاهده خوب يا بد است . بعد باران و باد مفصلى گرفت . بعد از باران بيرون آمده ، بلديه را كه مفصل آذين بسته بودند برچيده بودند . به خانهء حاج محمد آقا تاجر به ديدن رفته ، مبلغى صحبت از عتبات و اينكه روح آقا ميرزاى شيرازى بىخبر از تضييقات انگليسىها در ايران است و خود آن‌ها هم محصور . بعد سحرى آنجا خورده بيرون آمده بعد از توپ به خانه آمده ، قدرى قرآن [ خوانده ] و خوابيدم .
هامش
( 1 ) . نقطه‌چين در اصل .
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1440 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا