تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1438

مساهمون:

ص١٤٣٨

تقلب اسد الله خان

دوشنبه 12 رمضان . - نزديك ظهر بيدار ، امير حشمت با آقا ميرزا حسين خان آمده ، صحبت اينكه اسد الله خان نوشته بود كه فلانى محصول ندارد و هرچه از سنه ماضيه محصول حسين‌آباد و قورقچى او بود به جهت تخم ملك كه خودش قبول دادن تخم را نموده بود كاشته شده . گفتم اسد الله خان تقلب كرده و سابقا نوشته بود كه محصول سهميه شما را مىفروشم و مىفرستم . حالا تعجب است [ كه ] اين قسم مىنويسد . امير حشمت گفت مىروم كمره و كشف اين تقلب را مىنمايم . بعد چون روزه نبودند چايى و نيمرو و نان و پنير خورده تا ناهار صحبت ، عصر رفتند . من هم بيرون آمده به خانهء آقا سيد جليل رفته ، مشير السلطان آنجا بود . قدرى صحبت . بعد بيرون آمده دكان آقا ميرزا عباسقلى خان قدرى احوال‌پرسى بعد به خانهء فرخى رفته نبود . از آنجا شيخ الاسلام ملايرى را ديده آقا ميرزا احمد خان قزوينى را از دور ديديم . پرسيد صبا است ؟ گفتم آقا ميرزا احمد خان است . ديدم اظهار تنفر از او كرد پرسيدم چرا ؟ گفت اسباب دار زدن دو نفر در ملاير شد ، چون يك نفر از جاسوسان روس از ملايرىها چندنفرى را از آزاديخواهان به كشتن روس‌ها داده بود . ملايرىها هم در موقع عقب‌نشينى روس‌ها او را خفيتا كشته بودند . بعد از دو ماه نعش او پيدا شده بود و از كرمانشاه ميرزا احمد خان قزوينى در ديكتاتورى نظام السلطنه از وزارت داخلهء اديب السلطنه مأمور به رسيدگى شد . بعد كه به ملاير رسيد حكم كرد كه چهار نفر را به دار بزنند . هرچه گفتيم علاوه بر اينكه مقتول ورثهء صغير دارد ، باز در عوض يك نفر چرا چهار نفر كشته شوند ؟ قبول نكرد ؛ دو نفر فرار و دو نفر ديگر را به دار حكم نمود كه زدند .

آن جوان متقى دل‌افسرده

قرار شد كه با اكبر آقا يك شب برويم منزل شيخ الاسلام . بعد مقارن غروب به خانهء مرآت الممالك برحسب وعده آمدم . آقاى تنكابنى هم آمد . پيش‌افطارى و افطار مفصل خورديم . تا ساعت چهار صحبت بعد بلند شده من تنها به خانهء ماژور محمد تقى خان رفته ، ساعتى با آن جوان متقى دل‌افسرده صحبت بعد به خانه آمده سحرى خورده ، بعد از توپ خوابيدم .