پرش به محتوای اصلی

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحه 1436

پدیدآورندگان:

ص۱۴۳۶
تهييج مىكنند . سادات ، خدمهء مجلس و سركرده‌هاى اجامر و پاكارهاى محله هستند و فردا شب هم علماى ضد قرار [ داد ] را دعوت مىكنند و در خانهء آقا مير سيد محمد بهبهانى هستند . سلطان العلماى قمى هم عصر در بازار به من گفت كه برادر آقا مير سيد محمد كه مير سيد احمد باشد با پول زياد مشغول است برادرش را از ضديت معاهده برگرداند و ضد بلشويك بنمايد .

افتراء غير

بعد آقا ميرزا ماشاء الله گفت كه چند شب پيش ميرزا ابراهيم خان مميززاده مرا دعوت كرد و آقا محمد چايىفروش هم بود . بنا بود ميرزا على آقا يزدى هم بيايد و نيز شيخ عبد العلى و مىگفت دو نفر ديگر هم مىآيند . صحبت نمود كه نبايد ضديت با بلشويك‌ها نمود چون خطرناك است و نبايد به مجامع متفرقه رفت و خودمان بايد حوزه درست نمائيم . بعد من پرسيدم كه كمره‌اى چطور است . گفت از او ايرادى نمىتوان گرفت ، اما عيبش اين است كه همه‌جا مىرود . يادم آمد كه حيات جاويد هم مرا عصرى ديد و گفت شنيدم كه شما با تشكيليون داخل تجمع شديد ، گفتم كدام تشكيليون ؟ گفت مثلا تدين و صدرايى . خنديدم ، گفتم گوينده يا افترا زده يا افترا غير را خورده . گفت گوينده آدم خوبى است ، آقا محمد چايىفروش است . فهميدم مميززاده افتراء اين تزريق را كرده . تا ساعت پنج و نيم از شب آنجا بوده ، بعد بلند شده به خانه آمدم . سحرى با بتول و احمد خورده ، بعد از توپ خوابيديم .

[ امور روزانه ]

يكشنبه 11 رمضان . - ظهر از خواب بلند شده مشغول تحرير و قرآن . بعد بيرون آمده خيابان‌هاى دروازه باغ شاه تا ميدان توپخانه دروازه‌بندى به جهت ورود شاه از فرنگ مىكردند . به نظميه رفته ديدن ارداقى و عماد را نموده ، قدرى صحبت بعد بلند شده ، در خيابان آقا شيخ محمد على را ديده باهم از دكان جوراب‌فروشى شش جفت جوراب خريدم . از آنجا باهم صحبت‌كنان رو به خانه آمده با آقا شيخ محمد على قزوينى افطار خورده ، متين الدوله آمد . آقا شيخ محمد على ديد كه با متين صحبتى داريم رفت به خانهء عين الممالك كه من هم بعد بيايم .