تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1377

مساهمون:

ص١٣٧٧
ديدن شما را دارند ، وقت معين نمائيد . گفتم ميل شما هر وقت باشد من حاضرم . بعد او رفت . من سبزه‌ميدان سوار واگون و به خانهء مشير اكرم رفتم . مشير اكرم و مخبر الملك آنجا بودند . قدرى صحبت با او نموده . ميرزا زين العابدين خان آمد . ناهار آن‌ها رفته ، من ناهار خورده ، چهار به غروب بعد از چايى با مشير اكرم و ميرزا احمد خان به حياط مرحوم معتمد الدوله رفتيم . اسباب‌هايى كه مادر خانم از استرآباد از اندرون اطلاع داشت و در راه ده روز پيش در ايوان‌كى توى رودخانه از گارى سرازير شده و به آب ريخته بود صورت آن‌ها را نوكرها گفته ، ميرزا احمد خان مىنوشت . بعد دكتر شيخ آمده ، بيان الدوله هم آمد . تا يك به غروب صورت اسباب‌هاى اندرون و آشپزخانه را نوشتند . بعد قرار شد فردا صبح هم برويم اسباب‌هاى بيرونى معتمد الدوله كه دست دكتر بود او را صورت بگيريم . بعد بيرون آمده به خانهء معتصم الدوله و نجات رفته ، نبودند . به خانهء اسد الله خان پارسى رفته چايى و شيرينى و قدرى صحبت . بعد به خانهء سعد السلطان ، نبود . از آنجا به خانهء امير حشمت . خيال رفتن به كاظم‌آباد خودش را داشت . ساعتى صحبت ، جمعى هم بودند . بعد بلند شده ، خودش آمد ، در بين راه پنجاه تومان كه به جهت فرستادن به برلن براى مساوات سابقا گفته بودم به من داد كه بفرستم . بعد بيرون آمده در بين راه ساعت يك و نيم از شب دكتر حسن خان را ديدن كرده نجات هم آنجا بود و اظهار تألم و تنفر از وثوق الدوله مىكرد . نمىدانم حقيقتا از منافع عقب مانده يا تصنعا بد مىگفت . بعد نجات رفت . من هم قدرى حرف . خواستم بيايم ، دكتر مانع شد شام آبگوشت ، نيمرو ، ماست و پنير ، همه گوارا . بعد خوابيديم . دكتر در بين صحبت‌ها مىگفت وثوق الدوله ماهى سيصد و پنجاه تومان براى وحيد الملك و يكصد و پنجاه تومان به جهت حاج نظم السلطنه قرار گذاشته . ساعت چهار و نيم از شب خوابيديم .

[ امور روزانه ]

شنبه ششم رجب . - صبح در خانهء دكتر حسن خان بيدار شده چايى خورديم ، بيرون آمده به خانهء على اكبر خان سردار مقتدر سنجابى رفته ، هنوز بيدار نشده [ بود ] . سپردم كه آمدن مرا عرض نمايند . بعد به خانهء حاج ميرزا يحيى دولت‌آبادى رفته آنجا هم خيلى صحبت . بعد دو نيم از روز گذشته به خانهء مشير اكرم رفته براى اينكه بقيه اسباب‌ها را از آقاى دكتر فهيم السلطنه و مادر خانم
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1377 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا