تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1372

مساهمون:

ص١٣٧٢

عيد نگرفتن مردم در اعتراض به قرارداد

جمعيت هم به حضرت عبد العظيم خيلى مىرفت و امسال خيلى از مردم به واسطهء معاهده عيد را موقوف نموده‌اند . بعد به خانه آمده شام خورده خوابيدم . توپ تحويل [ سال ] را هفت ساعت و كسرى از شب انداختند . بيدار شدم . بعد خوابيدم .

عيدديدنى از مردمان محبوب خداوند

يكشنبه 29 جمادى الثانى . - صبح بعد از خواب رفتم و تطهير بدنى در حمام نمره حاج عبد الصمد نموده بيرون آمدم و بعد از آمدن چند نفر بلند شده يك جعبه جوزقند سر به مهر پست‌خانه كه چندى قبل از نراق بابا خان فرستاده بود برداشته با يك حالت بشاشت كه خود را به مقامى كه سكنه آنجا آن مقام را محترم نموده‌اند مىرسانم و بر خود هم مىباليدم كه چقدر خوشبختم كه فهميده‌ام اين اشخاص مردمان عالى و محبوب خداوند اعلى و روح بشريت هستند . خدمتشان مىروم رفته به نظميه در حبس نمره 2 ، اجزاى مستحفظ محبس چون با من آشنايى و محبت داشتند و اتفاقا امروز عيد هم روز يكشنبه بود كه معمولا كسان محبوسين مىتوانند به ديدن محبوس خودشان بيايند رفتم و اجازهء ورود مرا مستحفظ كه محمد خان باشد داد و گفت چه اشخاص را بگويم بيايند ؟ گفتم تمام رفقاى مرا . رفتم و فقط با آقا ميرزا على اكبر خان ارداقى و عماد الكتاب و مشكوة و ميرزا عبد الحسين خان شفاء الملك اجازه آمدن نزد مرا داد و آن‌ها را آورد . اما بقيه را نياورد . آن‌ها را ديده و روى آن‌ها را بوسيده و بوئيده و تبريك آن‌ها را به عيد ايرانيت از صميم قلب نمودم ، چه كه آن‌ها را ايرانى خالص و مليت ايرانى را از دست نداده مىدانستم . به قدر ساعتى نشسته ، آن‌ها هم مسرور از من شدند ، قدرى بالاتر از آنچه روى كره اغتشاش از مظالم انگليس پيدا كرده و اميدوارى قريب خود را به انقراض اين رژيم دولتيان روى كره دادم و پانزده شعر كه تازه من هم از شدت بىمشاعرى شاعر شده‌ام خواندم و خنديديم . بعد مشكوة گفت كه روز قبل ويستادهل مرا خواسته بود و گفت شما با ارداقى و عماد و اقبالى [ ؟ ] اندازهء طول گرفتارى شما كشيده و حكمى كه دربارهء حبس شماها نوشته شده از روى قاعده نبوده ، بايد برگردد . خوب است شما يك