عريضه به رئيس الوزرا نوشته ، من هم وليعهد را مىبينم كه به رئيس الوزرا سفارش و امر نمايد كه شما مرخص شويد و تقصير شما تقصيرى نيست كه ديگر بمانيد و به همينقدر بايد اكتفا نمايند . بعد ارداقى از من پرسيد چه صلاح مىدانيد ؟ گفتم عيبى ندارد . چون اينها اوضاعشان مغشوش و پشيمان از عمليات ظالمانه كه نمودهاند شدهاند ، حال مىخواهند ترميمى نموده و بهانه به دست بياورند كه مهربانى كرده باشند . شما هم يك عريضه بنويسيد كه ابهت شما محفوظ و اظهار ذلت هم نكرده باشيد و ملايم هم باشد . آنها هم پسنديدند .
بعد بلند شده مراجعت به خانه . يك به ظهر به خانه رسيده ، جمعى آمده و كارت و اسامى خود را نوشته و گذاشته و رفته بودند . ناهار و چايى خورده ، بعد جمعيت رفقا مىآمدند . اما من به عنوان عيد با آنها معاملت نمىكردم . شب هم هوا بارانى ، شام خورده خوابيديم .
[ خاطرات ماه رجب 1338 فروردين 1299 ]
[ امور روزانه ]
دوشنبه غره رجب . - صبح بعد از چايى باران ترشحى داشت . من مشغول صورت حساب سنهء ماضيه از روى كتابچه خرج شدم ، بعضى هم مىآمدند و خيال رفتن به خانهء افجهاى به واسطهء زيادى گل و احتمال باران نداشتم تا اينكه پرويز آمده و مرا بعد از صحبت زياد و خواندن شعر كه او هم وعده داشت برداشته به خانهء عين الممالك رفته ، نبود . از آنجا سوار واگون و با احمد به خانهء آقاى افجهاى رفته ، داماد جديد افجهاى و مستشير و خطيب الملك و دو نفر ديگر كه اسمش را ندانستم و اردبيلى ، مجله ، يگانى ، بقا ، پرويز ، خلخالى و برادر افجهاى هم آنجا بودند . ناهار مفصلى بود . معلوم شد پاگشاى داماد بود . بعد از ناهار و چايى سايرين رفتند . من و اردبيلى هم يك به غروب بيرون آمده به خانهء عميد السلطنه ديدن رفته مغرب بيرون و به خانهء تنكابنى رفته ، جمعى آنجا بودند . قرار شد شب جمعه آتيه منزل فطن الملك برويم . بعد بيرون و به خانه آمده شام خورده خوابيدم . جمعى هم آمده بودند و كارت گذاشته يا اسم گفته و رفته بودند . هوا هم بناى بارش گذاشته بود .
[ امور روزانه ]
سهشنبه دوم رجب . - صبح بلند شده ، هوا مىباريد . بعد از چايى ، پاكت آقاى مساوات به نصير الدوله را خود نيز شرحى نوشته با كارت به رشت ، جواب دكتر سيد محمد خان ، به توسط پست فرستادم . اكبر آقاى تويسركانى با برادرش