تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1363

مساهمون:

ص١٣٦٣
آدم كه حقيقتا وطن‌پرست است او هم گوش به حرف نمىدهد و اوضاع را مشاهده نمىكند و لجاجت مىكند . سايرين هم به قدرى طماع كه اگر كوه طلا باشد باز كم مىآيد . بعد بيرون آمده برحسب وعده به خانهء شيخ حسن خان رفته آش رشتهء خوبى ناهار و بعد چايى و شطرنج . دو به غروب بيرون آمده ، از بازار به دكان خلخالى با عين الممالك به ديدن عميد السلطنه رفتيم ، نبود . آقا شيخ عبد العلى هم در بين رسيد . به خانهء مير موسى خان به ديدن آقا ميرزا احمد خان قزوينى رفتيم . ساعتى با مشير السلطان و ميرزا احمد خان . بعد هم فدايى ، جهانگيرى ، نبيل الملك هم آمدند . بعد ما بلند شده مغازهء خلخالى ، مجله ماند . من و عين الممالك رو به خانه . بعد من به خانه آمده ، احمد در نمايش حلاج كه امشب مىداد رفته بود . شام خورده خوابيديم . مرآت را هم صبح منزلش رفته ، گفتم آقاى مستوفى را ببينيد در خصوص وجه براى مساوات و از اعانه دربار به جهت كوكب خانم و عيال مرحوم پسر خاله ، شب كه مىآمدم مرا ديده شش تومان براى كوكب خانم و نه تومان براى ورثهء پسر خاله اعانه داد .

[ امور روزانه ]

جمعه 20 جمادى الثانى « 1 » . - صبح بعد از چايى آقا شيخ نور الدين و آقا شيخ محمد على قزوينى آمده ، بعد آقا شيخ محمد تقى كمره‌اى ، صحبت عدليه و مسامحهء رئيس اجرا در وصول پول از نجم‌آبادى كه مىگويند بيائيد زمين برداريد . بعد از چايى آقايان رفته ، من هم خمير كرده بيرون آمدم و به خانه حاج محمد آقاى تاجر ، فاتحه‌خوانى رفته ، از آنجا بيرون آمده سوار واگون و از توپخانه پياده به خانهء مشير اكرم رفته با شاهزاده عصمت السلطنه مشغول تسليت . مقارن ظهر مشير اكرم از خانهء آقا على نجم‌آبادى آمد و ناهار خورديم . بعد چايى . مبلغ پنجاه تومان هم به مشير اكرم گفتم به جهت مساوات بدهد كه به برلن به ضميمه وجوه كه جمع نمايم بفرستم ، او هم فورا داد . بعد بيرون آمده به خانهء فرخى رفته چايى و قدرى صحبت . باهم به حيات جاويد رفته تا نيم از شب
هامش
( 1 ) . دفتر سى و هفتم . تاريخچه از جمعه بيستم شهر جمادى الثانى تا يكشنبه 25 رمضان 1338 مطابق با 22 حوت 1298 تا 23 جرزا 1299 ش .