به قلوب عموم ستمزدگان خفهشدهء از هم جدا بود از نوك قلم سركار كه مىتوان در اين موضوع شرربارش اعتقاد كرد صادر كرديد ؟
دولت محترم ما تكليفى دارد علىحده و عقل من قاصر است كه او را خادم يا خائن تشخيص دهد و ملت را هم نبايد عبارت از آنها دانست . مفاد سرمقالهء امروز اين بود كه : ملت ايران راضى به معاهده و تقاضاى سرعت اجراى آن را مىنمايند . مىخواهم بدانم عقيدهء جنابعالى بر اين است كه ملت فقط عبارت از يك عده جيرهخواران مكلا يا معممى كه ما آنها را حقيقتا مثل قشون هندى مأمور به وظايفى مىدانيم مىباشند يا آنكه غير از رؤساى مجعولى احزاب و قيّمهاى زورى طبقات اصناف و بعضى از آقايان سوء موسوم شده به علما و حجج اسلام ، سايرين را هم ملت مىدانيد يا خير ؟ اگر سايرين را هم ملت مىدانيد چه زمان و چه مكان امتحان نموديد و چهوقت دفيله داده شد كه ملت راضى يا ناراضى هستند ؟ مگر آنكه به علم غيب كشف نموده باشيد . لذا متمنى است يا توضيح دهيد كه ملت كيست ؟ يا آنكه سرمقاله را تكذيب فرمائيد ، يا آنكه منتظر رسوايى از طرف حق باشيد كه ماها جز محكمه خدايى امروز راه نفسى نداريم .
خامشيم و نالههاى زارمان * مىرسد تا پاى عرش يارمان .
سيد محمد كمرهاى . »
بعد ناهار و چايى و مشغول صحبت . بعد سردار مقتدر سنجابى آمده ، تا دو به غروب مشغول صحبت . من هم كاغذ اپيكيان را با بىعينكى كه مسود شده بود براى آنكه وقت ارسالش نگذرد ، تند نوشته ، پاكت نموده ، اردبيلى و سردار مقتدر رفتند . من هم بيرون آمده به ميدان كاغذ را در پستخانه سفارشى نموده ، بازار آمده ، حاج محمد آقاى تاجر ، پسرش گفت گوسفند شما را از ده آوردهاند . گفتم امشب يا فردا صبح احمد را مىفرستم بياورد . بعد گفت گوسفند ماده شما در ده زائيد و بچهاش از بىشيرى مرد . گفتم كه محتمل است دروغ [ باشد ] و خودشان خورده باشند . بعد به مغازهء خلخالى رفته ، افجهاى ، پرويز ، مجله ، فرخى و جمعى بودند .