من گفت . من هم گفتم بايد به اين حرفها اعتماد نكرد . بعد آقا شيخ حسين طهرانى آنجا بود . گفتم به گيوهفروش بگويد كه من آمدم شما را نديدم ، ليكن عصر دوشنبه بيايد منزل من .
بعد ساعت دو از مغازهء خلخالى بلند شده ، آقا عماد هم همراه من تا گلوبندك صحبت . بعد من تنها آمده ، سر راه ، خانهء عين الممالك رفته ، آقا ميرزا محمد على خان پيرمرد خوشنويس هم آنجا بود . تا ساعت سه سه نفرى پاى بخارى و چايى و نان شيرينى و صحبت . بعد بلند شده به خانه آمده ، گفتند احمد امشب مهمان آقا ميرزا حسين قزوينى شده . بعد شام خورده ، خوابيديم .
عين الممالك نقل كرد كه زمر به متين گفته بود چند روز پيش نطع « 1 » جديدى دولت انگليس به ايران داده بود .
تأكيد مجدد بر شرايط مصالحه
يكشنبه سوم جمادى الاول . - صبح بعد از چايى بيرون رفته درب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان ، حاج ميرزا حسين رسيد . گفت شنيدم قصد صلح داريد و شما را وعده گرفتهاند و قبول كرديد ؟ گفتم با شروط حقيقى ممكن است ، اما آنها حاضر نمىشوند . بعد آقا ميرزا حاج آقا رسيد ، گفت پريشب حاج ميرزا مهدى گفت كه من دو سه شب قبل به خانهء مير موسى خان رفتم . نوكرش گفت بفرمائيد . رفتم ديدم آقا ميرزا طاهر تنكابنى و آقا ميرزا ابراهيم قمى و جمعى از آن نمره ، پرتقالها و مركبات و بسايط ، مشغول مذاكرات . مرا كه ديدند مير موسى خان بلند شده گفت من شخصا با حاجى كار دارم و مىرويم اطاق ديگر . بعد گفت معروف شده كه شما صلح كرديد با آنها . من هم تفصيل را گفتم . بعد بلند شده درب سبزهميدان صدرايى را ديده ، يك نفر هم همراهش بود . او به من گفت شنيدم كه شما با كميتهاىها صلح [ كرده ] و پلو آشتىكنان خوردهايد . گفتم از كه شنيديد ؟ گفت از نايب عبد الله خان . گفتم ما افسادى نديديم كه اصلاح نمائيم .
هامش
( 1 ) . بساط ، فرش ، فرش چرمى كه سابقا شخص محكوم به اعدام را روى آن مىنشانيدند و سر او را مىبريدند . ( فرهنگ فارسى عميد )