تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1284

مساهمون:

ص١٢٨٤
رفته يمين الملك آمد و گفت شما امير مفخم را ببينيد و بگوئيد بنچاقات سالور ما را بدهد و الا من پول او را نمىدهم . من هم اين پيغام را به عهده گرفتم . بعد ايشان رفته ساعتى بعد حاج حسنعلى خان پيشكار حاج محمد ابراهيم تبريزى آمد و مذاكره مسافرت از دو سال و نيم پيش خودش را از راه رشت به سمت خلخال و ديدن ميرزا كوچك خان و تمجيد عمليات و اخلاق او و خرابى و نيستى جلگه خلخال و اردبيل را تماما نقل . بعد ايشان هم رفته ، قدرى آب كثيف آمد ، احمد و بتول به باغچه‌ها انداختند . من هم مشغول تحرير و كاغذ به كمره و وزارت داخله به ميرزا عبد الوهاب خان كه از شرارت ژاندارم‌هاى كمره جلوگيرى شود . بعد ناهار با بچه‌ها عموما خورده ، بعد چايى . دو به غروب بيرون آمده به خانهء طباطبايى همدانى رفته نبود .

خبرهاى خوش

به خانهء بقاء الملك رفته ، گفت اديب السلطنه وارد رشت ، و تلگراف ورودش آمد ، بعد اظهار داشت كه ديروز عصر پرويز و فدايى از نظميه مرخص شدند . بعد آقا سيد جليل هم آمد تا قرب غروب صحبت ، بعد سه نفرى بيرون آمده از خيابان فرمانفرما و مريضخانه و توپخانه و ناصريه ، صحبت‌كنان تا به مغازهء خلخالى رسيده ، از جريدهء رعد و اخبار رويتر كه پيشرفت بلشويك‌ها و تحليل رفتن دنيكين و كولچاك و نسبت جهالت لويد جرج به امريكايىها و جنگ فرانسوىها و اعراب در بعلبك و تخليهء اودسا از تهديدات بلشويك‌ها ، خيلى واقع ، صحبت و لذتى برده شد .

كميتهء قماربازها

بعد من به خانهء فرخى رفته ببينم كه صبح بايد برويم ، نبود . به آقا سيد جليل هم سپردم كه صبح بيايد ، او هم قبول نمود . بعد قصد رفتن خانه پرويز يا فدايى را كه ديدن نمايم ، ديدم وقت گذشته بود . به اتفاق بقاء الملك و ميرزا نصر الله خان جهانگيرى صحبت‌كنان به‌سمت خانه آمديم . آن‌ها به منزلشان ، من به كميسرى نمرهء 4 رفته اظهار داشتم كه قماربازها پشت خانه ما را يكى از كميته‌هاى خودشان قرار داده‌اند ، اگر معمول و مرسوم هست كه متفرق بكنيد من مسرور