به خانه آمده ، احمد هم ساعت سه رسيد . شام از چلو و خورشت ناهار با ترشى گل كلم و مرباى قيسى خورده خوابيديم .
بازى شاه و وزير
شنبه هفتم صفر « 1 » . - صبح بعد از چايى مشغول تحرير ، دو ساعتى بعد از آفتاب آقا يحيى نجمآبادى آمده ، معلوم شد در وزارت خارجه [ از ] اجزاى محاكمات است . اولا از من پرسيد تكليف من در خصوص شوراى عالى دمكرات چيست ؟
گفتم خود دانيد ، اما من چون كميته حاليه و اسبق را جزو هيچ مىدانم ، ضديت با هيچ شايسته نيست ؛ مثل اينكه وثوق الدوله وزراى سابق و حاليه را خبر نمايد كه يك عده اطفال كه بازى شاه وزيرى درآوردهاند به مردم بگويند ما اين وزارتهاى اطفال را اسقاط مىكنيم و به رسميت نمىشناسيم . واقعا من خود را اين قسم مىبينم . بعد در باب معاهده پرسيد كه چه بايد كرد ؟ گفتم من عقيدهام ضد با معاهده است ، البته اگر عامه اقدامى بنمايند من هم شريك با عموم مىشوم اما يك دسته چند نفر [ ه ] خير ، زيرا كه به آن اندازه ، شد . گفت شما جلو بيفتيد تا عامه همراه شوند . گفتم من متبوع نيستم . خيلى اظهارات و سؤالات نمود كه من هم اسقاط تكليف نمودم چه كه من اعتمادى به اقوال و اعمال مردم نداشته و ندارم . بعد از ساعتى ايشان رفت .
من هم بيرون آمده به حجرهء طومانيانس رفته دو هزار تومان دو دانه اسكناس بود بابت حوالهء يمين الملك كه پريروز به تأخير افتاد ، امروز جبران و مرا زود راه انداخت . بعد از جلو [ ى ] حجره صدرايى گذشته احوالپرسى از برادرش نموده به دكان حاج محمد آقا رفته تتمه وجه قرض خود را بابت سند بيع شرطى به امير مفخم كه پانصد و هشتاد تومان و شش هزار مىشد و چهل و چهار تومان و چهار هزار هم نزول او شد و يك هزار تومان هم پريروز داده بودم ، تمام وجه داده شد و سند شرعى قباله بيع شرطى را هم گرفتم و مبلغ پنج هزار بابت بردن گوسفندها به ده كه حاج محمد آقا داده بود به رعيت ببرند من قبول ، چهار هزارش
هامش
( 1 ) . دفتر سى و پنجم . تاريخچه از هفتم شهر صفر لغايت يازدهم ربيع الثانى 1338 ق مطابق با هشتم عقرب لغايت 13 جدى 1298 ش .