تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1072

مساهمون:

ص١٠٧٢
ورود به مريضخانه ، من هم بيرون آمده به خانه سيف الاطبا كه از رشت آمده بود . نقل از اتومبيل‌هاى زره‌پوش جنگى و مهمات و قشون و بناها و اردوگاه‌ها و وسايل آسايش قشون انگليسى و اينكه از انزلى تا قزوين و به همدان الى بغداد پنجاه هزار نفرند و نفرت اهالى رشت عموما از دولتىها و طرفدار شدن به جانب جنگلىها و تصرف جنگلىها اطراف رشت و انبارهاى برنج حاج سيد رضى را و محصور نمودن و خلع اسلحه از ششصد هفتصد قزاق و كشتن دويست نفر قزاق را نقل مىكرد . مستعان هم آنجا بود . بعد بيرون آمده كاغذ حسين آقا كه پهلوى او را به كارى وادار به عطار ، رفيقش دادم . بعد سمت بازار ، يمين الملك رسيد كه ديشب آمدم و انشاء الله پول به شما مىرسانم . بعد آقا ميرزا حبيب الله پستخانه را ديده كه عصر جمعه منزل فرخى بيايد .

سرگذشت حاميان اوليهء وثوق الدوله

بعد دكان آقا شيخ حسين گيوه‌فروش كه مغرب به خانه قزوينى بيايم . گفت بعد [ از ] مراجعت آقا ميرزا طاهر قرار شد صبح جمعه با آقا سيد جليل بيايند منزل . شيخ ابو القاسم شيرازى هم رسيد كه واى شريعت از دست رفت كه كنترل داده شد . خنده دارد ؛ هم اين‌ها و مدرس چه بازىها در طهران درآوردند كه وثوق الدوله سر كار بيايد ، حالا اين قسم مىكنند . بعد مغازه خلخالى آمده ، دو سه نفر هم از رشتىها آنجا بودند . آقا سيد جليل هم آمد و به من گفت تنكابنى را ديدم ، قرار شد عصر جمعه بياييم منزل شما . گفتم صبح است . گفت من مىروم شميران ، صبح نمىشود . من هم گفتم عصر با جمعى منزل فرخى هستيم . قرار از چهار به غروب جمعه شد . بعد رو به خانه خربزه و بادمجان گرفته ، خانه رسيدم . بتول هم از مهذب اجازه گرفته بود كه جزو محصلين مريضخانه بشود و از روز يكشنبه برود .

براى تطميع مدرس

بعد از خواب چايى ، بعد بيرون رفته سوار واگون ، توپخانه پياده شده ، مقارن غروب مغازه خلخالى جمعى بودند . آقا شيخ حسين طهرانى با من به‌سمت پايين آمده ، مشغول صحبت كه مدرس از طرف وزارت داخله پاكت سر به مهر