تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 917

مساهمون:

ص٩١٧
انگليس نمىروند ، قرنطين گذاشته و مىگويند طاعون است اما وثوق الدوله دعاى جلوگيرى و رفع از طاعون را از طرف انگليسىها بعضى از آقايان مىدهد كه بروند عتبات و به آقايان آنجا بدهند كه طاعون نگيرند . پنج هزار تومان و بيشتر به متفرقه داده و مىدهد .

حكايت خزئل

بعد شرحى از امير ارفع « 1 » نقل كرد كه ماليات خودش را نمىدهد و ماليات نواقل و غيره مىگيرد . من كه امين ماليه آنجا بودم به او مىگفتم كه چرا اين كارها را مىكنى ؟ گفت دولت چه ؟ بعد قضيه‌اى نقل كرد كه هفتصد و هشتاد و هفت هزار تومان صورت خرج و خسارت جنگ حملات عثمانىها را به آن حدود نوشته كه با آن‌ها جنگ نموده و آن‌ها را رد نموده و حال آنكه خرجى نكرده ، فقط در بنى طرف يك روز غائله شد و رفع نموده و تصديق از اجزاى دواير دولتى آنجا گرفت . از من هرچه كرد من به طفره گذراندم و تا سه چهار هزار تومان وعده به من دادند و من قبول نكردم . بعد جمعى هم از آقايان فاميل و خواص ايشان آمده ، ناهار مفصلى آوردند و خورديم و شيرينى و شربت و چايى هم تا سه به غروب بود . بلند شديم ، من به خانه آمده ، ننه اسماعيل هم به مريضخانه رفته ، بتول خانه بود . بعد از دو ساعتى در خانه و اشتغال به باغچه بيرون رفته ، شهاب الدوله را ديدم ، گفت مرقومه شما را در خصوص چشم ميرزا عبد الحسين ساعت‌ساز به لسان نوشتم و اطاعت كردم . بعد به خانه طباطبايى و شيخ حسن خان رفته ، نبودند . آقا سيد جواد كوزه‌فروش را ديدم ، گفت چند روز قبل كه اسكناس بيست و پنج تومانى به من داديد كه پول گچ را برداشتم دو تومان اسكناس به شما زيادى دادم . اگر چه من يقينم بود كه زياد داده نشده ، اما حسن اعتماد به سيد مرا به قبول واداشت . بعد سوار واگون شده به خانه صمصام رفته ، در اندرون قريب ساعتى صحبت ، از آنجا بلند شده در راه آقا ميرزا على اكبر انتيكه‌چى را ديده قرار شد ، شب سه‌شنبه منزل ايشان آقا شيخ محمد رضا قمى را هم خبر
هامش
( 1 ) . احتمالا منظور سردار ارفع ، شيخ خزئل است .