آمده با رضا قلى مشغول صحبت بوديم ، ميرزا عبد الحسين ساعتساز آمده اظهار داشت چهار ماهه به جهت معالجه چشم از من كفيل گرفته مرخصم نمودهاند . عجالتا نه معاش و نه مخارج ماهى پانزده تومان دولت قرار گذاشته بود بدهد و به هيچچيز ما نمىرسد ، صد تومان دوا و مخارج چشم مرا تعيين كردهاند و ماندهام متحير . واقعا از تصور حال او خيلى متألم شده ، به نظرم رسيد به شهاب الدوله كاغذى بنويسم كه مخارج دوا را خود او متحمل و معالجه را به شاهزاده لسان تقسيم نمايد . به ميرزا عبد الحسين گفتم فردا صبح بيايد خانه كاغذ را گرفته برساند ، بعد او رفته با آقا شيخ محمد على و رضا قلى خان بيرون رفته ، اظهار داشتند جمعى را وعده گرفته مذاكره نمايند . بنده هم اذن خير شده ، تصويب نمودم .
بعد آنها رفته ، من هم به خانه ممتاز الدوله رفته آقا موسى ، آقا شيخ محمد حسين يزدى ، ممتاز الملك ، ميرزا رضا خان نايينى ، بنده و صاحب خانه صحبتها نموديم قرار شد روز سهشنبه صبح منزل ممتاز الملك برويم ، بعد قريب ظهر بيرون آمده ، قويم الممالك مرا قرب خانهاش ملاقات و به خانهاش برد . معمارباشى بلديه هم آنجا آمد . ناهار سبزىپلو با دوغ خوبى بعد چايى .
قدرى هم صحبت نموده ، بيرون آمدم . سالار حشمت صاحبخانه مساوات را هم قبل از ظهر در راه ديده ، دعوت به خانهاش ، صبح يكشنبه نمود كه حاج قائم مقام التوليه منزل من و ديدن از او بنماييد و در خصوص تجديد عمل خانه مساوات يا اينكه پول او حاضر است دريافت نماييد . بعد سه به غروب سوار واگون و به خانه آمده . بنا مشغول كاهگلمالى بود . غروب اجرت همه را داده و رفتند . شب را بيرون آمده ، سوار واگون و به خانه مشير اكرم رفته تا ساعت سه از شب آنجا ، عصمت السلطنه گفت مىخواهم به مشهد بروم . مشير اكرم هم گفت مخبر الملك مرا به جهت رسيدگى به كارهاى وصايتى حاج محمد شاهرودى انداخته ، دويست و پنجاه هزار تومان بدهى او را به بانك استقراضى به سى هزار تومان تمام نموديم . بعد ساعت سه بلند شده ، در بين راه رگبار سختى گرفت .
بنده هم به انديشه خرابى كاهگلمالى سقف ايوان فرورفته ، به خانه رسيده ، ساعت چهار از شب شام دمپخت و نان و ماست با بچهها خورده ، خوابيديم . اما باران زود تمام شد و صدمه به سقف ايوان نرسيد .
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 915
مساهمون: سيد محمد كمره اى
ص٩١٥