مشار الدوله ، فطن الملك ، آقا ميرزا عباس ، حاج عز الممالك ، خلخالى ، شيخ حسن خان ، شيخ رضا دهخوارقانى [ و ] صدرايى منزل تنكابنى بودند ، قرار دادند كه پنجاه و سه نفر از مبرزين دمكراتها روز دوشنبه عصر به دعوت آقاى تنكابنى بروند و بلكه خاتمه به اختلالات فرقه بدهند . بعد قدرى هم صحبت از اعلاميه كميسيون تفتيش مختلط شد كه بايد جواب آنها را داد . بعد با آقايان بلند شده به خانه آقاى تنكابنى شبانه رفتيم كه از مجلس ديروز كاملا جويا شويم و عنوان پروژه را كه چه صحبت نماييم معين نماييم . آقاى تنكابنى تفصيل را كاملا بيان نمود .
دزدهاى مامور
بعد ساعت سه از شب بلند شده ، من و آقا شيخ محمد على باهم تا دم در مدرسه شيخ ، او به منزلش من هم به خانه آمدم ، ديدم ننه اسماعيل با حالت التهابى قضيه غريبى نقل كرد كه عصر زير كرسى نشسته بودم و درها پيش بود و دختر ننه باقر هم كه روز اينجا بود به خانهاش رفته بود . بتول هم توى صندوقخانه بود .
ديدم كه يك نفر آدم سروكلهاش از پشت شيشه نمايان و مشغول برچيدن رخت از روى طناب است . آمدم بيرون بناى فحش و دادوفرياد گذاشتم ، ديدم با كمال بىاعتنايى گفت غلط كردم ، مىروم . گفتم اينجا چرا آمدى ؟ گفت آمدم گرمم بشود . بعد بناى فرياد را گذاشتم ، ديدم آمد طرف من و به من ورانداز مىكند و توى اتاق نگاه مىكند و دست به جيب خودش برده ، من بتول را صدا زده ، بتول از صندوقخانه آمد بيرون ، گفتم برو دم در ، آقايت را صدا بكن . بتول فريادكنان كه رو به در خانه مىرفت دزد هم بناى دويدن گذاشته از ديوار كاروانسرا قصد رفتن بالا را نمود . من هم رو به در قهوهخانه مشهدى حمزه را صدا زدم ، مشهدى حمزه هم رفت و او را از بالاى بام گرفت . من هم آژان خبر كرده ، دزد گفت آن يك نفر به من گفت كه بروم پايين . بعد آژان او را به كميسرى برد .
شب هم كه احمد آمد فرستادمش نظميه . جواب داده بودند چيزى كه از شما نبرده ، فردا قدرى شلاق به او مىزنيم و مرخصش مىنماييم . بنده از اين قضيه ننه اسماعيل كه بيان كرد به حيرت و بهت افتاده كه اگر اين دزد رسمى بود بايد روز نيايد و اگر آمد با اين قوت قلب نباشد و اگر گرفتار نظميه شد اجزاى