سياست يا بدگويى
تا ساعت يك از شب منزل معدل بوده ، بعد بلند شده ، من به خانه دكتر سعيد خان رفته كه زخم گلو و سر خود را نشان بدهم . بعد از نوبت من به اطاقش رفته ، گفتم نمىدانم دمل يا زردزخم يا كنده تول است . بعد نسخه نوشته ، پرسيد چه خبرها دارى ؟ گفتم يك شبنامه بامزه امروز پيدا كردم ، مثل روزنامه طبع و ژلاتينى نمودهاند . گرفته ، قدرى خواند . گفتم چون مريض داريد باشد خدمت شما سر فرصت بخوانيد . گفت من بالكليه نظامى و خارج از سياست هستم و يادتان باشد كه اين شبنامه را شما به من دادهايد . خيلى از صحبت ايشان كه حقيقتا عنصر خوشاخلاق و صحيحى است متنبه شده كه مرادش از سياست فقط بدگويى است كه خود را خارج مىكند . بعد بيرون آمده ، ساعت دو و نيم از شب منزل مرآت الممالك كه مدتى بود نديده بودمش ، رفته باز نبود . به خانه آمده ، شام آبگوشت با بچهها خورده خوابيديم .
القاب خوانين كمره
چهارشنبه 19 ربيع الثانى . - صبح بعد از چايى ، هوا ابر و قدرى سرد ، بچهها [ مشغول ] خمير [ كردن ] و احمد و بتول هم به مدرسه ، من هم بيرون آمده ، هوا سرد ، به خانه حسينعلى خان سرهنگ رفته ، كاغذ حاج خان با برات چهارصد تومان را به خودش و پاكت شيخ يحيى كه به منيجه خانم خواهرش با برات جوف بود نيز به خواهرش دادم . بعد سرهنگ اظهار داشت كه پيشنهادى سردار جنگ به وزارت داخله داده كه من [ ملقب به ] سالار امجد و حاج جلال لشكر [ ملقب به ] سالار ارفع و على قلى خان پسرش ، جلال لشكر ، بشويم . بعد از چايى بلند شده بيرون آمدم ، ناظم الرعايا را ديده ، گفت سردار ظفر با پيشكارى ماليه من در جاپلق ضديت و مانع شده .
مشهدى ميرزا آقاى عراقى را ديده ، گفت تازه از عراق آمدم ، بعد به دواخانه شيورين رفته ، دواى زخم كنده تول يا زردزخم گلو و سر خودم را گرفته .
مراجعت . در راه آقا ميرزا اسماعيل تنكابنى را ديده ، كلاه سر گذاشته بود . توصيه خود را به سيف الاطباء كه مأموريت به اطراف براى طبابت بدهد خواست . گفتم الان برويم سفارشت را مىنمايم . باهم آمديم ، سيف خانهاش نبود . قرار دادم كه