ناظم التجار ورودش را اطلاع و به خانه نقيبزاده و معدل شيرازى هم تلفن زده اطلاع دهد و آدمش را هم به خانه آقا شيخ حسن خان بفرستد . بعد آقايان رفته ناهار آبگوشت و قليه خورده ، احمد را فرستادم خانه نير السلطان كه تحصيل اطلاع از ورود آقايان نمايد كه وارد شدهاند يا خير . بعد خبر آورد كه شنيدم دو دستگاه از قزوين آمده و به خانه نقيبزاده تلفن زدم جواب نيامد . باران هم نيم ساعت بعد از ظهر تخفيف و موقوف ، مجددا بناى باريدن به ملايمت را گذاشت .
نفت « 1 » هم در اين هفته از چاركى دو هزار به سرعت ترقى به چاركى سه هزار و ده شاهى خود را رسانده . مشغول فكر و با كسالت زير كرسى ، چايى هم مشغول تا ساعت دو از شب كه احمد آمد و اظهار داشت كه شيخ حسن خان و نقيبزاده و معدل شيرازى در شاهآباد به اتومبيل كه مدير الصنايع براى نقيبزاده برده بود سوار شده ، سايرين با درشكه راه خودشان . همه مقارن غروب و مغرب وارد شدند و احمد از خانه شيخ حسن خان و ديدن وى آمده بود . شام چلو از برنج تازه خان باباخانى درست كرده بوديم ، تعريفى نداشت ، با فسنجان قيسى ، با بتول و احمد و ننه اسماعيل خورديم . باران هم باز خيال آمدن داشت .
گزارش شيخ حسن خان از محبس
دوشنبه 17 ربيع الثانى . - صبح بعد از چايى احمد به مدرسه ، ناهار اسماعيل هم كه شب چلو و فسنجان كشيده بودند برداشت و رفت . بتول هم با سه تومان ماهيانه روانه مدرسه . هوا باران نداشت و ابر بود . بعد بيرون آمده به زحمات از شدت گل به خانه آقا شيخ حسن خان به ديدن رفته ، متفرقه هم به ديدن مىآمدند . بعد از حوادث آنجا چيزى كه نقل نمود تفتين معاون السلطنه بين محبوسين كه مانع از امضاى همه شد و نيز گفته بود وثوق الدوله تخم مرا نمىتواند بخورد پسرم تبعيد فرانسه است و خودم هم هرچه دارم منتقل به پسرم نمودهام و نيز مذكور داشت كه صدرايى به شاهرودى آنجا نوشته بود كه اينها بلشويك هستند ، به آنها هرقدر سخت گرفته شود خوب است و همچنين به يك نفر ديگر .
هامش
( 1 ) . اصل : نفط