مىخواهيم كه دفاع از شما بنمائيم و يك نفر از خودمان را كه ميرزا موسى خان نام است ، در آنجا مىخواهيم باشد كه معلوم باشد از طرف ما در آنجا نماينده ، و روابط حسنه است . معلوم شد پسر ميرزا حسين خان مهام الدوله سفارت اطريش است .
تشكيلاتىهاى خانه وثوق السلطان
بعد بلند شده به خانهء وثوق السلطان رفته ، اولياء حقّه تجلى ، زنوزى ، سليم خان و غيره به قدر سى نفر مىشدند . قدرى من صحبت اينكه عمليات ايرانىها كليتا از روى علم نيست ، از اين جهت پيش نمىرود . بعد صحبت حزبى شد . به قدرى اين بدبختها دچار شهوات و بىعلمى هستند كه حد ندارد . آقاى عبد الله خان معروف به قمارباز ، سهام السلطان و آقاى وثوق السلطان اجازه به افراد جمعيت مىدادند كه برويد حوزههاى خود را تشكيل دهيد و هركس مىآيد بايد نمايندهء يك حوزه باشد . قدرى در دلم خنديدم و بالاخره از بيانات من قدرى اوقاتشان تلخ شد . بالاخره قرار شد شب پنجشنبه ديگر منزل منتصر الدوله برويم . ساعت سه از شب بلند شده به خانه آمده ، شام آبگوشت به و بادمجان بامزهاى داشته با احمد و بتول و ننه اسماعيل خورده اما سينهء من خيلى درد و سرفه زيادى مىنمودم و سر دلم هم خيلى سنگين كه تا به صبح يا خوابهاى بد و يا به سلفه مشغول بودم .
[ خاطرات ماه صفر 1337 / آبان 1297 ]
[ امور روزانه ]
پنجشنبه 2 صفر . - صبح بعد از خواب با كسالت و احتمال جزيى تب و سينهدرد ، قدرى لعاب نشاسته خورده با چايى ، كسل افتاده بودم . نزديك ظهر آقاى نير السلطان و حميد خان آمده خيلى اسباب خجلت من شد كه سه چهار ماه بود عيادت از ايشان نكرده بودم . بعد صحبت كثافتكارى تشكيليون و روضهء آنها را نمود . گفتند آمديم ببينيم رأى شما در اينكه خود افراد روضه بخوانند چيست ؟ گفتم اگر در ضمن روضه و به اسم روضه مطالب مفيد به حال مملكت را به عامه بفهمانند البته خوب است . بعد از مدتى صحبت ، يك بعد از ظهر تشريف برده ، من هم قدرى شوربا كه خورده ، به خانهء مرآت الممالك رفتم .
عملى شدن پيشنهاد ما و دعوت شاه از وجها
با حالت كسالت صحبتهايى نموده ، دو و نيم به غروب به خانه شركت متفقه رفته ، شيخ العراقين با پسرش ، نظام السلطان ، ميرزا ابو القاسم خان و دو نفر كه