بخواهم كه يك آسياب در فيروزآباد خالصه ، ماليه اجازه بدهد كه رعايا از پول خودشان بنا نمايند و ماليات دولت را هم بدهند . يك فقره ديگر آنكه آقا مرتضى « 1 » از اقوام من و علماى كمره بيست خروار غله ماليات خودش را به توسط من تقاضا نموده بود كه به هرقيمت دولت با غير ساير غله را تسعير مىنمايد با او هم تسعير نمايد . اين سه فقره ، چهار مرتبه من از وزارت ماليه تقاضا و استدعا نمودم و هرمرتبه كاغذهاى مهربانى و لطفى و احترامى به بنده جواب مىدادند كه همهاش طفره از اصل تقاضاى من بود . مثلا جواب مىدادند حالا محل خالى نداريم ، يا معاون همايون سه سال است منفصل شده يا سيه دوسيه است . آقا مرتضى كه غله خود را به ماليه كمره مىدهد به ماليه نوشتيم كه تطاولى نكند . خالصهها با موليتر است ، البته قرارى كه موقع آن بشود خواهد گذاشت . بنده هرچه باز عريضه مىكردم كه تقاضاى من شغل و كارى براى معاون همايون نيست ، ارزاق با موليتر است نه اجازهء بناى طاحونه .
آقا مرتضى غله را مىخواهد تسعير نمايد نه آنكه به ماليه مىدهد و ماليه تطاول مىخواهد بنمايد . تا آنكه كاغذ چهارم ماليه به حقير ، سر پاكت را اين دفعه حجة الاسلام هم به بنده نوشته بود . سابقا ملا ذو الانام و نظاير [ آن مىنوشتند ] .
بنده جوابى نوشتم كه سوادش اين است :
جواب به معاون وزارت ماليه معتمد السلطنه به عنوان خصوصى
« به عرض مىرساند اعلى پاكت آن حضرت در تحت نمره 20311 مورخه 12 ميزان كه به بنده حجة الاسلام مرقوم و فوق نمره حقير و خارج از ميزان بود ، مزيد حسرت گرديد ، چه كه تقاضاى سهگانه سابق بنده را به چهار ترقى داده و اينك ناچار از اينكه هم توضيح داده و هم بخواهم . چه كه مرحمت شدن لقب حجة الاسلامى بعد از مرحوم آقا محسن الحسن شايسته آن كسى است [ كه ] حسن باشد ، نه چون بنده قبيح . حجة الاسلام آن كسى است كه هرمشكلى را بخواهد به آسانى برآورد ، نه من كه هرآسانى را بخواهم برايش مشكلتراشى نماييد . حجة الاسلام سزاوار كسى است كه با وثوق دولت و ملت باشد نه بنده
هامش
( 1 ) . آيت الله سيد مرتضى پسنديده .