كن باشند . سيد مرتضى هم مجذوب حسين فشنگچى ، لله را به كشتن نداد مگر آنكه صدرايى عقايد حقيقى او را فهميد كه نجات دهنده مخبر السلطنه و عازم قتل وثوق الدوله و نصرت الدوله و عدل است .
مطلب ديگر آنكه وثوق الدوله كه رييس الوزراء مىشود به نظميه مىفرستند كه غير از زمان خان واسطه بين نظميه و من كسى نبايد باشد . زمان خان كه مىرود نزد وثوق الدوله ، وثوق الدوله به او مىگويد برو نزد نصرت الدوله و صورتى كه به تو مىدهد ، آن صورت را درصدد باش كه دستگير نمايى . بعد نزد نصرت الدوله مىرود . نصرت الدوله يك صورت اسامى به او مىدهد كه چند نفر آنها جايز رفته . مىپرسد اين جايزرفتهها را چه كنم ؟ مىگويد صبر كن و به آنها كار نداشته باش تا بعد تكليف آنها معين مىشود ، منجمله سيد مرتضى بود كه در قلهك فرستاده بودندش ، اسمش را براى رد گم كردن مىنويسند بعد به زمان خان مىگويند ما خود او را از سفارت مىخواهيم بلكه تسليم نمايد . بعد او را از سفارت انگليس به دستور خودشان مىگريزانند . مشكوة را چطور از اقصاى مازندران دستگير مىكنند اما سيد مرتضى كه توى شكم است فرار مىنمايد .
مثل ميرزا على خان زنجانى كه ترور خريدارى تدين از رشت است او را جزو ترورها مىگيرند و به نظميه مىآورند تا اسرار محبوسين نظميه را كشف و اسم او را جزو ده سال حبس و بعد ده سال تبعيد مثل محمد على خان برادر لله و حاج على عسگر . بعد يك عريضه خصوصى از ميرزا على خان زنجانى باعث مىشود كه هيئت وزراء بگويند يعنى وثوق الدوله بگويد كه در حكم حبس و تبعيد اين سه نفر بايد تجديدنظر بشود . اين ترورهاى تدين و تشكيليون تصميم گرفته بودند كه مخالفين را بايد كشت و مخالفين را لسانا ترجمه به كمرهاى و ميرزا على اكبر ساعتساز و حسين آقاى پرويز و ميرزا تقى خان بينش كرده بودند .
خلوت وثوق الدوله و مدرس
پريروز مدرس را وثوق الدوله خواسته بود منزلش و خلوت كرده بود ، شايد براى فريفتن مدرس كه او را مربوط با عثمانىها بنمايد . محتشم السلطنه هم تلگرافش از زنجان آمد كه بهسمت طهران مىآيد . البته آن مساعدتى كه محتشم السلطنه با ارامنه و كلدانىها و قاتلين مسلمين و بىناموسكن آنها