تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
دو سه نفر ديگر ، اينها بودند . صرف قليان و قهوه شد و ناهار صرف شد . بعد از ساعتى متفرق شدند . من قدرى رفتم ميان باغ دولتى . در آبدارخانهء مباركه حضرت و الا ظل السلطان دامت شوكته بودند . . . « 1 » خدمت ايشان بود . چند دانه پرتقال و نارنگى . . . يك دانه پرتقال و يك دانه نارنگى به من التفات فرمودند . يك پرتقال به آقاى صاحب جمع برادر جناب آقاى امين السلطان دادند . و جناب امين السلطان با آقاى امين خلوت در حضور مبارك بودند و گفتند جناب سفير عثمانى و سفير ديگر به خاكپاى مبارك مشرف شده و مىشوند . و حضرت و الا ظل السلطان به منزل خودشان تشريف بردند . من يك قليان در باغ با صاحب جمع كشيدم و آمدم به طرف منزل يعنى اندرون والدهء ميرزا حسين خان . و آقا على و عبد اللّه خان چند عدد عكسها را در طاقچهء اطاق ترتيب دادند و يك آئينه از . . . « 2 » آوردند در اين اطاق نشيمن من گذاشتند . و امروز طرف عصر دو رقعه نوشتم يكى به حاجى ميرزا رضا قلى حكيم [ در باب ] جبه و شمسه و يكى هم نوشتم به ميرزا محمد بيك نايب فراشخانه كه بيايد مرا ملاقات كند براى . . . « 3 » مهدى خان نايب است . . . « 4 »

روز چهارشنبه 27 [ شهر رجب المرجب 1307 ]

امروز رقعه خدمت جناب مستطاب اشرف مشير الدوله مد ظله نوشتم كه نشان تمثال مبارك و سر قليان الماس من نزد مرحوم مهدى خان نايب رهن بود حالا نزد پسر اوست . [ به ] عاليجاه ميرزا محمد نايب فرمايش كنيد بگيرد بياورد . سه روز بعد از عيد يا پول آنها را مىفرستم يا نشان را مىفرستم . جواب نوشتند كه به ميرزا محمد بيك فرموده‌اند عصر مىآورد . و حاجى ميرزا رضا قلى در دادن جبه و شمسه طفره زده است . و امروز حمام رفتم رنگ و حنا بستم . و شلوار ماهوت والدهء ميرزا حسين خان براى من داده است بدوزند . و امروز روز مبعث است نماز دوازده ركعت هردو ركعت به يك سلام بعد از آن دعائى دارد . و اصغر خان نزد آقاى امين الملك رفته بود پانصد تومان انعامى را حوالهء آقا هدايت گرفته آورده بود كه برود تنخواه را بگيرد . و خلعت نوروزى را هم به جناب
هامش
( 1 ) - جاهاى نقطه‌چين كلماتى است كه در لبهء عكس نيامده است . ( 2 ) - جاى كلمه‌اى سفيد است . ( 3 ) - كلمه‌اى از لب عكس رفته است . ( 4 ) - كلمه‌اى محو شده .