تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
« خدمت سركار مؤتمن السلطان آقاى ميرزا يوسف خان حكمران خلخال دام اقباله - اجارهء دهات خلخال را برحسب فرمايش حضرت اجل اعظم آقاى امير نظام . . . « 1 » از بارس‌ئيل مبلغ دو هزار و دويست تومان واگذار نموده . . . دو هزار تومان به موجب اقساط بدون عذر مستقيما . . . قبض دريافت فرمايند . دويست تومان باقى مانده را از . . . محل سرباز و مستمريات و غيره محسوب فرمايند . . . اين تقسيم اجاره‌نامچه مرحمت فرمائيد . سه ماه بعد . . . شش ماه بعد از عيد پانصد ، نه ماه بعد از عيد . . . از عيد گذشته ششصد تومان - بكمز افندى . . . دولت عليه عثمانى - طهران . پنجشنبه 28 رجب 1307 »

[ روز پنجشنبه ] 28 رجب

امروز صبح كاغذى از جناب آقا محمد حسين قمشه رسيد و يك تخته نمد آبدارى با كاغذى فرستاده است . و از جناب امير نظام دام اقباله هم ميرزا محمد خان پيشكار ايشان پاكتى آورد با يكصد تومان برات حوالهء مشهدى عبد اللّه صراف . و ميرزا محمد بيك نايب در فقرهء نشان تمثال و سرقليان الماس آمد و گفت اختيار با پسر كوچك حاجى مهدى خان است كه مىگويد دويست تومان داده شود و آنها گرفته شود . و ميرزا على اكبر خان حكيم آمد اينطور تجويز كرده است . بورمورد و پتاسيوم ده نخود در دو بسته مساوى بسته شود در دو پياله شربت قند حل كرده يك پياله عصر و يكى بعد از شام ميل نمايند . و عبد اللّه خان اينجا آمد در فقرهء مخارج خودش و قرض اصطبل و غيره در سؤال و جواب خريت كرده بدحرفى كرد . من هم به جهت سختى وقت و عدم وسعت به او متغير شدم . گفتم او را بياورند تنبيه كنم . گريخت و رفت . و آدمها را هم تغير كردم رفتند . ميرزا عبد الوهاب و باقر آدم محمد خان و ساير را فحش دادم . هرچه به اين احمقهاى بى [ همه ] چيز پريشان مىگويم به قول جناب قوام الدوله مىبينيد كه نيست فايده نمىكند . و عبد اللّه خان هم آمد . در فقرهء حساب و غيره و كسالت آدمها در اين شب عيد اوقاتم تلخ است . شب جمعه كه اين شب تحويل سال تازه است . در ورق ديگر نوشته شده است .
هامش
( 1 ) - نقطه‌چين درين تلگراف كلماتى است كه از لبهء عكس افتاده است .
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 372 | ميرزا قهرمان امين لشكر