تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
حاجى امين السلطنه ابلاغ كرده‌اند كه بفرستد . و آدم آقادائى آمده بود كه عكس كوچك كه از اعليحضرت همايونى و آقا بهرام خواجه و قائم مقام و دو سه نفر ديگر بوده و من دو روز قبل فرستادم كه به خاكپاى مبارك تقديم نمايند با رقعهء من به‌نظر مبارك رسانيده‌اند . و ناهار خوردم و آدمها هريك به جائى رفتند . سيد احمد شوشترى آمد قدرى فاصله سركار ايلخانى آمدند تقرير كردند كه مقرر شده است دوازده نفر . . . « 1 » دارند در ميان باغ مشغول مذاكره . . . « 1 » حضرت و الا ظل السلطان - حضرت و الا نايب السلطنه - جناب آقاى امين السلطان - جناب آقاى امين الدوله - جناب آقاى قوام الدوله - جناب آقاى مخبر الدوله ، و ساير . اصغر خان رفته است آن تنخواه كه انعام و ساير مرحمت شده و چند روز است اين بيچاره مشغول دوندگى است و گفته‌اند آقا هدايت بدهد رفته بگيرد . و سركار ايلخانى كه اينجا آمده بود بعد از صرف شربت به ليمو رفتند منزل سفير عثمانى . و من اين قطعه را براى جناب مستطاب اجل آقاى امين السلطان گفته‌ام :
نوروز مبارك به وزير اعظم * در سايهء ميمون شهنشاه عجم جا دارد اگر ز آسمان خيل ملك * آيند همى سوى زمين بىسلّم تا تهنيت عيد بگويند همى * بر صدر معظم و وزير افخم از همت و . . . « 2 » چنين خواجه همى * شد مملكت شاه به از باغ ارم بنيان و بناى ملك معمور ز تو * آن سان كه به سعى احمدى دين محكم از پرتو او نيك و بد آسوده شدند * جز من كه شدم قرين اندوه و الم اى صدر و وزير شاه اى بدر منير * تو چون حرمى پاك و منم صيد حرم بردار مرا ز راه و بر جاه رسان * از جاه مرا درآر و بر ماه رسان
پاكت را آقا على برده است منزل جناب مستطاب آقاى امين السلطان دام اقباله . از خارجه‌ها آنجا بودند . پاكت را مىگويد آنجا گذاشتم و آمدم . و طرف عصر آقا سيد اكبر و آقا سيد حبيب روضه‌خوان آمدند مشغول صحبت شدند . و بكمز افندى جواب تلگراف ميرزا يوسف خان را به خلخال نوشته است . سواد تلگراف ميرزا يوسف خان از تبريز : « مورخهء بيست و سوم شهر رجب المرجب اودئيل 1307 به توسط بندگان اجل آقاى امين لشكر روحى فداه ، بكمز افندى اقساط اجارهء دهات را به قرارداد سابق به هر كس حواله مىكند مىرسانم و بدين موجب اطمينان مىدهم . يوسف » جواب از جانب بكمز افندى :
هامش
( 1 ) - كلمه‌اى محو شده . ( 2 ) - يك كلمه ناخواناست .