تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣

به تاريخ يكشنبه 10 شهر رجب المرجب اودئيل 1307

امروز در اندرون بودم . ناهار هم آش آب ليمو خوردم و قدرى خوابيدم . و رقعه به آقاى علاء الدوله نوشتم با عكس سابق كه اصغر خان برد نشان بدهد . و امروز در منزل مقرب الخاقان سعد الدوله ميرزا جواد خان و سليمان بيك و نايب الوزاره و آقا قاسم و ساير براى اتمام و رسيدگى كار كسان داداش بيك ارمنى بودند و مذاكرات كرده‌اند . از قرارى كه معلوم كرده‌اند قبض هشتصد و پنجاه و پنج تومان آقا محمد از طرف داداش بيك داده بود ، آن قبض را از بابت بدهى جناب ميرزا محمود وزير بوده است و اينجا محسوب [ نمىشود ] و به خرج اين تمسك حاليه نمىآيد . اين تقلب را آقا محمد كرده است و تمسك كه چهار هزار و يكصد و سى و هفت تومان است منهاى همان سيصد خروار غله ازين مبلغ موضوع مىشود ، سه هزار تومان طلب آنها مىشود بايد قرار قسطى بدهند . شب را هم در اندرون بودم شامى خوردم خوابيدم . سيد احمد شوشترى سه ساعت قبل از شام رفت . آقا على هم مغرب رفت . و امروز عكسى كه از مرحوم علاء الدوله و جناب امير نظام و من و اين علاء الدولهء حاليه بود با رقعه نزد آقاى علاء الدوله به توسط اصغر خان فرستادم . جواب رقعه را آدم خودشان آورد و عكس را نگاه داشته‌اند .

دوشنبه 11 شهر رجب المرجب اودئيل 1307

امروز صبح در اندرون از خواب بيدار شدم دوائى به چشم ريختم ، قنداغى خوردم ، بيرون رفتم آمدم نماز كردم . قهوه‌چى من كه ساوجبلاغى است يك قدرى نان دهاتى و قدرى تخم‌مرغ و غيره آورد و انعامى مىخواهد . و حالا سليمان بيك قراباغى آمده است براى مذاكرهء حساب داداش بيك و مىخواهد امروز برود طرف آذربايجان . قدرى هم او پيش من بود و بعضى حرفهاى متفرقه گفته شد و به من گفت به عادلى پسر خودش سفارش كرده است كه در اتمام حساب داداش بيك هرطور به رضاى من باشد تمام نمايند . و يك خرقهء روى تيرمهء زمردى كه زير آن خز بسيار خوب است و هنگام توقف من در تبريز ناظم ميزان تعارف كرده بود امروز من به سليمان بيك دادم او رفت . و براى من درشكه و اسب آوردند . نعمت جلودار و محمد فراشخلوت با من بودند ، سيد احمد شوشترى هم بود . رفتم منزل جناب مستطاب مشير الدوله دام اقباله در باغ مرحوم
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 353 | ميرزا قهرمان امين لشكر