شدت تمام مرا [ رنج ] مىداد كه تا صبح نتوانستم بخوابم . شست پاى راست من درد مىكند بطورى كه مرا به گريه انداخته است و مىگويند اثر . . . « 1 »
روز چهارشنبه 6 شهر رجب المرجب اودئيل 1307
امروز صبح يك ساعتى مرا خواب برده بود ، پس از آن برخاستم . حكيم المون فرنگى را آوردند او مرا ديد و دستور العمل بدين تفصيل داده است . پس از آن ميرزا على اكبر خان آمده بعضى از مداواهاى او را رد كرده ، چون ميرزا على اكبر خان معالج است حالا كه به دستور العمل او رفتار مىشود : الكل پنج مثقال - سالسات چهار بسته . دو ساعت فاصله يك بسته را در يك پياله شربت قند مخلوط كرده ميل نمايند .
دستور العمل حكيم فرنگى « 2 » : اطراف جائى كه درد مىكند شش دانه زالو بيندازند . وقتى كه زالو مىافتد در آب گرم بگذارند نيم ساعتى بماند تا خونها بيايد ، آن وقت خشك نمايند و قدرى برجاى زالو بچسبانند . بعد از آن در يك مثقال روغن خاكسترى دو نخود و نيم از اين دوا مخلوط نمايند هر روزى دو سه دفعه هر دفعه يك نخود به اطراف آن بمالند . عود سالسات دو نخود هردو ساعت نيم نخود با يك استكان شربت ميل نمايند . و شب پنجشنبه در منزل بودم مختصر شامى خوردم و اول شب هم قدرى خوابيدم و درد پا هم قدرى كمتر بود . محمود بعد از شام قدرى كتاب خواند و شب را هم چند دانه سنجد خوردم . آقا رضا هم چند دقيقه اينجا بود و رفت .
به تاريخ پنجشنبه 7 شهر رجب المرجب اودئيل
امروز در اندرون بودم . آقا على و اصغر خان و حاجى حميد بيك آمدند . آدم ميرزا زين العابدين خان نايب الوزاره پيغام آورد كه چه وقت مىگوئيد با سليمان بيك و عاليجاه آقا قاسم تاجرباشى بيائيم كه عمل سليمان بيك تمام شود . گفتم يا عصر امروز يا فردا صبح زحمت كشيده بيائيد . و من تجويز حكيم فرنگى [ را كه ] حاضر كردند خوردم . جناب نقيب السادات اينجا آمد قدرى مشغول صحبت شدم . يكى دو دفعه بيرونها رفتم . وقت ناهار شد مختصر ناهارى آوردند . جناب نقيب السادات تنها بود خورد . و حالا كه چهار
هامش
( 1 ) - بقيه جمله نوشته نشده است .
( 2 ) - كرباس آب نديده را رويش پهن كرده ميان آب بگذارند و بعد از آن بر روى . . . - حاشيه