تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
نوشته‌اند دو پاكت فرستاده‌ام . پاكتى بدون سفارشى به توسط محمود و پاكت سفارشى كه قبض آوردند .

به تاريخ سه‌شنبه 5 شهر رجب المرجب اودئيل 1307

صبح قدرى آفتاب بلند شده بود از خواب برخاستم . چون شب بىخوابى كشيده بودم بعد از برخاستن از خواب قنداغى خوردم بيرون رفتم . آمدم وضو گرفتم نماز و ادعيه را به‌جا آورده بخارى را آتش كردند در منزل بودم . تلگرافى به سركار سپهدار حاكم و به جناب آقاى امين السلطان دام اقباله نوشته فرستادم تلگرافخانه بگويند . وقت ناهار هم با اهل خانه ناهار خوردم . و امروز شيخ معلم با اينكه ماهانهء خود را تا سلخ جمادى الثانى گرفته است براى درس اطفال نيامده . و سركار ايلخانى نوشته بودند كه طرف عصر اينجا مىآيند تشريف آوردند . شربت به ليمو و پرتقال و غيره و چاى براى ايشان حاضر كردند آقا على آورد . ميرزا على اكبر خان حكيم كه ناظم الاطبا است آمد پاى من يعنى انگشت پاى راست من كه درد مىكند ديد و نسخه دوائى داده است كه امشب چند دفعه در موضعى كه درد مىكند بمالم و دوائى هم داده است كه فردا بخورم . والدهء ميرزا حسين خان هم كه حالتش خوب نيست . و سركار ايلخانى هم كه آمدند يك ساعت اينجا بودند ، به خيال منزل امين الملك رفتند ، ولى نبودند . سركار ايلخانى هم به منزل رفته‌اند . و من به آقا على گفتم بفرستد سيد احمد و سيد خراسانى را بياورند . و آقا ابو القاسم ضرابى هم ديدن من آمد قدرى بودند . . . « 1 » و آقا ابو القاسم [ گفت ] دو شب قبل يك آدمى آمده نزد اعتماد الحرم يك پاكتى داده كه به حضور مبارك بدهم . وزارت خارجه يا ديگرى ، او هم پاكت را برده داده گويا سعايت و بدگوئى از كارگزاران دولت بوده . اعليحضرت همايونى كه ملاحظه مىكنند مىفرمايند بروند آن آدم را نگاه دارند كه تحقيقات شود « 2 » كه اين كاغذ از كجاست ؟ . . . « 3 » و امشب وقت شام كسى پيش من نبود . وقت شام گفتم يك سينى مختصرى نان و قليه و آبگوشت و قدرى هم پلو آوردند خوردم . و به جهت درد پائى كه عارض شده است امشب به
هامش
( 1 ) - جاى دو كلمه سفيد است . ( 2 ) - اصل : نمود . ( 3 ) - جاى پنج شش كلمه سفيدست .