كاغذى از والدهء ميرزا حسين خان كه پنجاه تومان براى او فرستادهاند . جواب نوشتم دوشنبه چهارم شهر رجب المرجب 1307 فرستادم دادم به ناظم پستخانه كه منسوب ميرزا عبد اللّه خان كدخداست . شيخ مهدى متولى مقبرهء مرحوم سردار و شاهزاده حاكم آمده از نرسيدن مقررى شكايت دارند ، تا غرهء جمادى الثانى از اين قرار طلب دارند :
مقبرهء شاهزاده خانم بيست و دو تومان ( به تاريخ ذى حجة الحرام موافق صورت وقايعنگار سيزده تومان + از غرهء محرم لغايت شهر جمادى الثانى شش ماهه فى يك و نيم تومان ، نه تومان ) - بابت مقبرهء مرحوم على خان تا سلخ جمادى الثانى 1307 ( ده ماهه فى سه و نيم تومان ، سى و پنج تومان ) . و امروز شيخ مهدى مىگفت جناب امين السلطان مد ظله ديشب در حضرت عبد العظيم ( ع ) بودند و امروز با سقاباشى رفتند به طرف معصومهء قم عليها السلام . و امروز ناهار در اندرون خوردم . آش آلو بخارا خوردم و خوابيدم . و نوشتجات خلخال را ديدم و جواب كاغذى به جناب آقاى ساعد الملك دام مجده نوشتهام كه بفرستم پسفردا ان شاء اللّه ببرند . و طرف عصر سيد احمد شوشترى آمد و جناب شيخ معلم هم آمد قليان كشيد و رفت . تلگرافى [ خدمت ] جناب مستطاب امير نظام و حضرت و الا وليعهد روحى فداه گفتم كه عراق و يزد به حضرت و الا ظل السلطان دامت شوكته مرحمت شد . دادهام عبد اللّه خان به تلگرافخانه ببرد .
به تاريخ دوشنبه 4 شهر رجب المرجب اودئيل 1307
امروز صبح بعد از نماز و ادعيه قنداغى خوردم . گفتند اعليحضرت همايونى روحنا فداه بنا بود به جاجرود تشريف ببرند موقوف فرمودند . كاغذى از محمد ابراهيم خان . . . « 1 » از تبريز رسيد با كاغذى از جناب آقا ميرزا مهدى قاضى سلمه اللّه پسر مرحوم آقا ميرزا هاشم ، و كاغذى هم ميرزا يوسف خان به ميرزا محسن نوشته بود اصغر خان آورد ، و آه و ناله كرده بود و دلتنگ شده بود . نمىدانم ميرزا محسن به او چه نوشته بود . از آدمها شكايت كرده است كه در حق او گويا بد گفتهاند ، ولى دروغ بوده است .
من كاغذى به جناب آقاى ساعد الملك و رقعهاى به جناب نظام العلما نوشتم و جناب وكيل الملك و منشى حضور [ را ] دعا رساندم و از جناب مستطاب مجتهد سلمه اللّه احوالپرسى كردم و از آقاى بيگلربيگى احوالپرسى كردم . پاكت را دادم محمود به
هامش
( 1 ) - جاى كلمهاى سفيد است .