خوب نگاه داشته و عكسهاى خوب در اين سفر فرنگستان تحصيل كردهاند . بعد از نيم ساعتى آمدند خيلى معقوليت و پذيرائى كردند . مقارن غروب من از طرف بازار با دورشكه آمدم . اول در خانهء حاجى ميرزا . . . « 1 » قليانى كشيدم و در آن خانه هم سركشى كردم . آقا على و اصغر خان بودند . آقا ميرزا محسن هم در منزل حاجى ميرزا رضا قلى بود .
در راه استاد على بناى كاشى را ديدم گفتم فردا صبح بيايد مرا ملاقات نمايد براى تعميرات آن خانه . و مقارن غروب آمدم از خيابان ناصرى به طرف اندرون ، آقا رضا را ديدم با خودم آوردم . سيد احمد شوشترى را هم در خيابان ناصرى از دور ديدم فرستادم او را بياورند . گفته بود نان مىگيرم به خانهام مىدهم و مىآيم و دروغ گفت و نيامد .
خلاصه در اندرون آقا رضا و حاجى حميد و محمود بودند ، نيم ساعتى با آنها به حرف مشغول شدم . ميرزا حسين خان هم آمد رفت اطاق ديگر مشغول مشق پيانو شد . و امروز هم به دار الفنون و مدرسه رفته بود براى تحصيل زبان فرانسه و غيره . و حالا كه تخمينا يك ساعت از شب گذشته است در پهلوى كرسى نشستهام و ميرزا على اكبر خان هنوز از اندرون نيامده است . و آقاى امين خلوت مىگفتند جناب آقاى امين السلطان خيال دارند فردا بروند به زيارت حضرت معصومه ( ع ) كه براى عيد نوروز مراجعت نمايند . و امروز عصر در منزل حضرت و الا ظل السلطان رفتهاند . و امشب چند دانه انجير محمود آورد قبل از شام خوردم . وقت شام هم شامى صرف شد . بعد از نماز و غيره خوابيدم .
به تاريخ پنجشنبه 29 شهر جمادى الثانيه 1307
امروز صبح زود برخاسته نماز كردم . ادعيه قرائت شد . بعد از آن دوائى كه حكيم داده است يك قاشق صرف شد و از آدمها چند نفر آمده بودند به خيال آنكه من دربخانه بروم ، ولى من نرفتم . وقت ناهار شد ناهارى صرف شد . آدم خارج پيش من نبود . ميرزا حسين خان و ميرزا على اكبر خان بودند . پس از آن ميرزا سيد اسمعيل آمد از بابت قبض آقا عباسعلى پسر كربلائى محمد باقر كه از بابت آقا سيد رضا و قيمت شال . . . « 2 » كه نوشتم در سلخ شهر شوال المكرم ميرزا يوسف خان بدهد : قيمت شال هفتاد و پنج تومان + بابت سيد رضا دو تومان + برات ديگر پنجاه تومان به اسم . . . « 3 » ميرزا يوسف خان
هامش
( 1 ) - جاى كلمهاى سفيدست . احتمالا بايد ميرزا رضا قلى بوده باشد .
( 2 ) - جاى دو كلمه سفيدست .
( 3 ) - جاى يك كلمه سفيدست .