جناب وزير نظام منزل است او را ببينم . گفتند كه دربخانه رفته است . آمدم دربخانه در ميان باغ دولتى . اعليحضرت همايونى در آبدارخانه تشريف داشتند . بيرون تشريف آوردند . با جناب امين الدوله در نزديك آبدارخانه نشستيم . اعليحضرت همايونى ناهار در آبدارخانه ميل فرمودند بيرون تشريف آوردند . چكمه پوشيده بودند براى حفظ سرما . در نزديك آبدارخانه تعظيم كرده آمديم . اظهار مرحمتى فرمودند و مقرر فرمودند « امين لشكر اين روزها مشغول مردهكشى هستى » عرض كردم وجود مبارك شاهنشاهى به سلامت باشد ، همه نوكرها در سايهء مبارك به خاك مىروند . قبلهء عالم تشريف بردند نارنجستان . آقاى امين السلطنه همراه بودند . قبلهء عالم فرمودند بفرست جناب امين السلطان را بياورند . عرض كرد فرستادهام حاضر مىشود . آقاى امين السلطنه به من گفتند پيش شما خواهم آمد . و من با جناب امين الدوله رفتم منزل حضرت و الا آقاى نايب السلطنه ناهار حاضر بود . نواب مؤيد الدوله و چند نفر ديگر بودند ناهار صرف شد ، بعد از آن برخاستم . جناب آقاى امين الدوله به طرف منزل خودشان رفتند . من آمدم منزل جناب مخبر الدوله احوالپرسى كردم . دو ساعت آنجا بودم چاى صرف شد .
صنيع الدوله پسر ايشان كه داماد حضرت و الا وليعهد روحى فداه است آمدند مشغول صحبت شديم كه آدم آمد كه جناب امام جمعه ديدن ايشان مىآيند . به من تكليف كردند كه خانه برويد تا امام جمعه بيايند . حالا سه ساعت به غروب مانده است . مسودهء عريضه نوشتهام كه ان شاء اللّه اين دو روزه تقديم خاكپاى مبارك بكنم . و شب را در منزل والدهء ميرزا حسين خان بودم تا شام صرف شد و خوابيدم . نصف شب بيدار شدم نماز حضرت فاطمه عليها السلام را خواندم و استغاثه از حضرت احديت در اصلاح كارها كردم . و عبد اللّه خان رقعه از پسر آقا محمد باقر تبريزى كه رعيت خارجه است در فقرهء يكصد و هفتاد تومان برات كه حوالهء ميرزا يوسف خان است آورد . جواب گفتم فردا عبد اللّه خان او را ملاقات نمايد كه آن حواله را در تبريز به ميرزا يوسف خان بايد برساند .
روز چهارشنبه 7
مسودهء عريضه را تجديد كردم و رقعه خدمت جناب مستطاب امين الدوله دام اقباله نوشتم فرستادم ايشان ببينند و بفرستند كه هرطور تقرير شده به نظر مبارك شاهنشاهى بفرستم برسانند . و نماز و دعوات را قرائت كردم . سيد احمد شوشترى آمد . و جناب