تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨

دوشنبه 5 شهر جمادى الثانيه اودئيل 1307

امروز صبح بعد از نماز و غيره اسب خواستم بروم منزل سركار ايلخانى . و دو سه كاغذ هم به تبريز نوشتم . به ميرزا يوسف خان در فقرهء كلوانق و حرف جناب مجتهد سلمه اللّه كه صورت طلب ايشان [ را ] فرستادم نزد ميرزا يوسف و نوشتم كه با خصوصيت با ايشان رفتار نمايد و مراتب را به جناب مستطاب امير نظام حالى كند . پاكت را دادم بردند چاپارخانه . كرايه يك هزار و دويست و سى و پنج دينار قبض سفارشى آوردند . رفتم منزل سركار ايلخانى ، جناب مستطاب امين الدوله دام اقباله و جناب حاجى ميرزا عباسقلى آنجا بودند . ناهار آنجا صرف شد و قدرى حرفهاى متفرقه گفته شد و چاى هم صرف شد . دو ساعت به غروب مانده متفرق شده ، جناب آقاى امين الدوله و جناب حاجى ميرزا عباسقلى رفتند منزل جناب . . . « 1 » و سركار ايلخانى هم گفتند مىرويم منزل حضرت و الا آقاى نايب السلطنه . و من آمدم خانهء شهرى . سيد احمد هم آمد آنجا ، قليانى كشيدم و آمدم خانهء اندرونى . آقا على را فرستادم پيش حكيم فرنگى در منزل نبوده است . و حالا كه يك ساعت و نيم به غروب مانده در خانهء بيرون نشسته‌ام روزنامه را نوشتم . شب سه‌شنبه عبد اللّه خان را فرستادم از جناب مستطاب امين السلطان كه نقاهت داشتند احوال بپرسند . و آمد و مىگفت جناب صاحب ديوان آنجا بودند و رفتند . و جناب آقاى امين السلطان هم خيال اندرون داشتند و گفتند حاجى ميرزا نصر اللّه مستوفى هم فوت شده است . و شب هم من در اندرون بودم . ميرزا على اكبر خان از اندرون آمده بود ، آمد پيش من . و من دواى حكيم فرنگى را با شربت خوردم و قدرى كتاب دعا نگاه كردم . حالا كه سه ساعت از شب گذشته است گفته‌ام عبد اللّه خان صبح مال بياورد بلكه در خانه بروم .

روز سه‌شنبه 6 شهر جمادى الثانيه اودئيل 1307

امروز صبح بعد از نماز و ادعيه و صرف دواى فرنگى رفتم منزل جناب ميرزا محمود وزير و عيادت جناب حاجى ميرزا نصر اللّه كه شهرت كرده بود فوت شده است ، ولى حالتش هم خوب نبود و مشرف به موت بود . از آنجا فرستادم كه اگر سرهنگ پسر
هامش
( 1 ) - نام نوشته نشده است .