تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
همه وقت در موقع كار لازم آقا على به يك جائى مىرود كه مرا معطل نمايد . اصغر خان رفته است ببيند مىشود يا نه ؟ نوشته از سيد رضاى صراف هم آقا محمد آورد كه نوشته است [ قبض ] سى و پنج تومان پيش من است آقا محمد بيايد بگيرد . و آقا محمد سند را گرفت و رفت و گفت پس فردا كه روز چهارشنبه است قبضها را مىآورم .

به تاريخ شب سه‌شنبه

در خانهء شهرى بودم كسى پيش من نبود . سيد خراسانى شام خورد و رفت . و من نماز كرده قدرى كتاب نگاه كرده خوابيدم . و شب وقايع‌نگار اينجا آمد قدرى نشست و حرفهاى متفرقه گفته شد . و گفت امشب را مهمان هستم و رفت . و امشب عروس جناب مشير الدوله [ را ] كه دختر حضرت اشرف روحى فداه است به تفصيل و شوكت و اسباب خوب برده‌اند و جناب مستطاب مشير الدوله خيلى . . . « 1 » خوب ديده‌اند .

روز سه‌شنبه 25 شهر ربيع الاول اودئيل

امروز صبح بعد از نماز و غيره امين الاطباء آمدند قدرى حرفهاى طبى گفتند و مرا ديدند و مرا از ترشىآلات و ماست و غيره منع كردند . و من هم حالتم نسبت به روز سابق بهتر بود . گفتم حنا و رنگ حاضر كردند رفتم حمام ميرزا عباس رنگ و حنا بستم . قريب دو ساعت اينجا بودم و بيرون آمدم . ناهار حاضر بود تنها بودم چند لقمه خوردم . غلام بچهء آقاى عزيز السلطان آمد كه ميرزا على اكبر خان را ببرد . و امروز حاجى ميرزا عبد الرحيم امين صره ديدن من آمده بود قدرى نشست و رفت . امروز به بكمزافندى پيغام دادم كه هركس را خودش ميل دارد براى محصول و ضبط دهات خلخال كه بايد به او برسد بفرستند . و مراسلهء مورخهء شانزدهم شهر ربيع الاول از تبريز از جانب حضرت اجل آقاى امير نظام دام اقباله رسيد كه خيلى شيرين و خوب نوشته‌اند . سواد او اين است :

[ نامهء امير نظام گروسى ]

« فدايت شوم . « سخت است جدائى به هم آموختگان را » . حضور عالى براى من فوز عظيم بود و حالا كه به سلامت تشريف برده‌ايد و مرا تنها گذاشتيد :
هامش
( 1 ) - جاى دو كلمه سفيد است .