تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
ظهر نخود آب جوجه خوردم . و شيخ معلم اطفال و ميرزا هادى و غيره بودند ناهار خوردند . و من قدرى راحت كردم . پس از آن رفتم حمام ميرزا عباس و روغن زيتون و گنه‌گنه كه حكيم فرنگى تجويز كرده بود در حمام دادم به بدنم ماليدند و يك ساعت در حمام بودم و نزديك غروب از حمام بيرون آمدم . دورشكه و اسب آوردند رفتم خانهء جناب مستطاب مشير الدوله دام اقباله كه عروسى آقاى معتمد الملك است و آنجا تا پنج ساعتى بوديم . اجزاء مجلس و مدعوين زياده بودند از شاهزاده‌ها و اعيان و غيره . آتش‌بازى خوبى شد . مطربها مىزدند . موزيكانچيها و ساير شرايط عيش حاضر بود . آقاى حاجى علاء الملك مراقب خدمات مجلس بودند . بعد از صرف شام و غيره آمدم در خانهء والدهء ميرزا حسين خان آنجا خوابيدم .

به تاريخ يكشنبه 23 شهر ربيع الاول اودئيل 1307

امروز صبح از خانه بيرون [ آمدم ] . بعد از صرف شير چاى و غيره اسب آوردند . عبد اللّه خان و آقاعلى و آقا حيدر على و ساير نوكرها آمدند . اسب آوردند سوار شدم آمدم خانهء شهر . شيخ معلم و ميرزا حسين خان و ميرزا على اكبر خان مشغول درس بودند . و پسر آبدارباشى حضرت و الا ظل السلطان شش هفت دانه به و قدرى بادام و چند دانه ليموى شيراز و دو دانه سرقليان اصفهان براى من به توسط آقاعباسعلى آورده بود . سركار و الا ايلخانى اينجا آمدند و قدرى صحبت متفرقه گفتند . اظهار مهربانى كردند تشريف بردند و گفتند فردا كه روز دوشنبه است مهمانى و چند نفر از عرفا و فقرا منزل ايشان ناهار تشريف دارند . بعد از تشريف بردن سركار ايلخانى ، براى من از آن خانه يك كاسه آبگوشت و يك كاسه آش ساده و قدرى پنير و نان آوردند . و اين خانه ناهارى تهيه نكرده بودند . آقاعلى هم نمىدانم براى چه كار بازارها رفته است . من از آن آش و آبگوشت چند لقمه خوردم و از آن ليموهاى ترش يكى دو دانه براى اينكه مزهء دهن باشد پاى آبگوشت فشار دادم و خوردم و متغير نشسته‌ام تا خداوند چه مقدّر فرموده باشد . و امين الاطباء هم امروز آمدند اينجا تأكيد در باب يدوردپطاس و چينى و عشبه كردند كه آقاعلى براى فردا حاضر نمايد . آقاعلى هم كه پول ندارد . مصراع « مبادا كار كس اين گونه مشكل » . و امروز جناب شيخ به ميرزا حسين خان و ميرزا على اكبر خان درس ندادند . استاد تقى خياط را طرف عصر پيش من آوردند از اين قرار صورت به او
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 255 | ميرزا قهرمان امين لشكر