جواب دادند و به نظرم طفره زدهاند گفتم ديگر نروند . حالا كه دنيا بر من سخت گرفته است . من خودم سالى دور نبود هزار خروار و پانصد خروار يا زيادتر و كمتر براى مردم بلاعوض تعارف مىكردم ، حالا براى ده پانزده خروار كه ( منتها بيست و سى تومان مىشود به قول مرحوم حكيم الهى رقعهء استكلاش بايد بنويسم . ان شاء اللّه خداوند به پادشاه عمر و انصاف بدهد كه به سعايت بعضى . . . « 1 » مرا به اين استيصال دچار فرمودهاند - - به خط امين لشكر ) وقت ناهار ميرزا عبد الغفار توسركانى و ميرزا جواد خان تبريزى اروميه كه داماد معين السلطنه شده است اينجا آمدند قدرى بودند . و ناهار آوردند صرف شد . سيد شوشترى هم بود . امروز صبح كه من حمام بودم امين الاطباء و حاجى ميرزا رضا قلى اينجا آمده بودند همان دواى ديروز مرا دوباره تجويز كرده بودند خوردم . و من بعد از ناهار قدرى خوابيدم . طرف عصر اسب آوردند رفتم بازديد سركار نصر الملك دام مجده . پسرهاى مرحوم قنبر على خان آنجا آمدند و سركار نصر الملك دام مجده هم بود . آقا سيد باقر روضهخوان هم آمد . بعد از صرف قليان و شربت ليمو و قهوه برخاستم و آمدم از درب خانهء آقاى موچول زيندارباشى صديق السلطنه عبور كنم ، آنجا او را هم ديدن كردم . آقا سيد محسن روضهخوان نقيب السادات و سيد قمى آنجا بودند . يك قليان و قهوه هم آنجا صرف شد آمدم منزل . و امروز قدرى نمونهء ماهوت از دكان بكمز افندى آوردند براى شلوار و سردارى و غيره . و حالا كه يك ساعت و نيم از شب گذشته سليمان بيك قراباغى اينجا آمدند . و من به اصرار آقا على رقعه به جناب مستطاب امين السلطان نوشتهام كه از اراضى باغوحش معادل شش هزار ذرع براى من معين فرمايند كه عمارتى ساخته شود . و امشب سليمان بيك قراباغى تا ساعت پنج از شب گذشته اينجا بود شام صرف شد و رفت . چراغ همراه او بردند تا منزلش كه نزديك امامزاده سيد نصر الدين و خانههاى ميرزا حسنعلى خان كاشى گماشتهء حضرت و الا ظل السلطان است . سيد احمد شوشترى هم رفت منزل خودش .
چهارشنبه 12 شهر ربيع المولود اودئيل
امروز بعد از نماز و دعوات ، دواى منضج را گفتم حاضر نمايند . امين الاطباء آمد و رفت . حاجى ميرزا رضا قلى حكيم آمد . و جناب ميرزا محمد حسن شريعتمدار و
هامش
( 1 ) - دو كلمه ناخوانا است .