سركار ايلخانى بودند . دو دختر كوچك خيلى پاكيزه هم بودند . ناهارى صرف شد . بعد از ناهار چند دست تخته نرد بازى كردم با منسوبان آقاى ايلخانى . و طرف عصر سيدى با پسر خودش كه اهل عربستان بودند اينجا آمدند . و طرف عصر چاى صرف شد ، قدرى انار هم صرف شد . خوابيدم و يك ساعت و نيم به غروب مانده بيدار شدم آمدم خانههاى بيرون سركشى به خانم شاهزاده و هما خانم كردم و آمدم منزل . و امروز گفتند كه روز شنبه هشتم ماه اعليحضرت همايونى روحنا فداه به خانهء جناب مستطاب آقاى امين السلطان وزير اعظم تشريففرما مىشوند . و مقارن غروب بود پاكتى از والدهء ميرزا حسين خان و حاجى حميد و پاكتى از ميرزا محمد حسين از خلخال رسيد . ميرزا محمد حسين نوشته بود كه من وقت عبور شما تا زنجان آمدم به ايشان رسيدم . . . « 1 » نوشته است نود تومان براى بكمزافندى فرستاده است . و حاجى حميد نوشته است روز هفتم ربيع الاول ماه در زنجان هستيم . و كاغذى آقا ميرزا عظيم مستوفى و ميرزا محمد على اعدادى از تبريز نوشته بودند امشب رسيد . و امروز از منزل سركار ايلخانى بازديد معاون الملك رفتم . ميرزا محمد ولى هم آنجا آمدند قدرى نشستم . آقا ميرزا محمد ولى تقرير مىكردند كه اين كسالت و درد اعضاى شما از رطوبت است و در من هم بوده است . و صورت مداوائى كه من كردم براى شما خواهم فرستاد . شب را هم در منزل تنها بودم .
روز شنبه 8 شهر ربيع الاول اودئيل 1307
امروز به تجويز امين الاطباء دواى منضج را خوردم و دوائى هم به تجويز حكيم فرنگى يك دفعه آقا على در چشم من ريخت . و بعد از نماز و غيره نزديك ناهار رفتم خانهء جناب مستطاب آقاى امين السلطان دام اقباله . اعليحضرت همايونى روحنا فداه امروز در خانهء جناب مستطاب آقاى امين السلطان وزير اعظم تشريففرما بودند . ناهار و عصرانه و غيره آنجا صرف فرمودند . من هم رفتم ناهار را با ساير چاكرانى كه آنجا بودند صرف كرديم . وقت ورود شاهنشاهى به عمارت ، من هم آنجا به شرايط چاكرى رفتار كرده ، از من استفسار فرمودند در كدام خانهات هستى و روزها چه مىكنى ؟ عرض كردم مشغول دعا هستم و در خانهء شهر هستم . ديگر موقع نبود كه عرض كنم خانهء مرا ضبط كردند و گاهى پستخانه و گاهى بانك و گاهى تغييرات ديگر داده شده و من حالا
هامش
( 1 ) - كلمهاى نوشته نشده .