به تاريخ دوشنبه 10 شهر ربيع الاول اودئيل
امروز صبح رقعه به جناب مستطاب آقاى عضد الملك احوالپرسى و اظهار اخلاصى نوشتم . گفته بودند جواب مىفرستم و سوار شده بودند . من رفتم منزل جناب آقاى صاحب ديوان بازديد ايشان قدرى آنجاها بودم . حرفهاى متفرقه گفته شد و ناهار آنجا صرف شد . و بعد از ناهار رفتم منزل جناب وقايعنگار آنجا هم دو ساعت بودم . چاى و عصرانه آوردند ، ولى من چيزى نخوردم مگر دو سه استكان شربت بيدمشك . و آنجا به اين تفصيل كاغذ نوشتم به تبريز : جناب امير نظام ، مستشار الملك ، ميرزا عظيم مستوفى ، جناب ساعد الملك ، دبير السلطنه ، وكيل الملك ، جناب نظام العلماء ، بيگربيگى ، ميرزا عبد اللّه خان كدخدا و كلانتر و ميرزا صالح خان و ساير را دعا رساندم . و كاغذها را دادم آدم وقايعنگار برد به چاپارخانه برساند . و مقارن غروب آمدم منزل ، زير كرسى گذاشتهاند نشستم . بعد از مغرب ميرزا جعفر قزوينى آمد . و سيد شوشترى را خواستم گفتند منزل خودش نبوده است . امروز دواى منضج « 1 » به دستور العمل امين الاطباء خوردم . و رقعه به خان محقق نوشته بودم جواب نوشته بود . و حالا گفتند كه محمد آدم داداشبيك كه به قم رفته بود آمده است . و ميرزا اسمعيل آمد و گفت وزير نظام از جو و كاه كه به پسر حاجى هاشم نوشته بود طفره زده است . و آقاى نصر الملك را گفتند امروز كه من خانهء جناب صاحب ديوان بودم آمده بودند عبورا احوالى پرسيدهاند . و امروز آشپزان كه هر سال در آخر سفر ئيلاق و غيره مىشد اعليحضرت همايونى در باغ مشغول بودهاند . و سيد شوشترى هم پيش از شام آمد .
روز سهشنبه 11 شهر ربيع الاول اودئيل
امروز صبح رفتم حمام رنگ و حنا استعمال شد . قريب دو ساعت در حمام بودم ، بعد از آن بيرون آمدم . آقا على و كربلائى عبدل دواى مرا سر حمام آوردند خوردم و آمدم منزل . ميرزا اسماعيل مىگفت براى جو و كاه جناب وزير گفته است به ميرزا آقاى مباشر اكبرآباد مىگويم حاضر نمايند ، ولى چون دو سه دفعه رفته است و اين طورها
هامش
( 1 ) - نسخهء آن در حاشيه به خط امين لشكر آمده است و به علت محو شدگى درست خوانده شدنى نيست .
ظاهرا همان است كه در گزارش روز سهشنبه چهارم ربيع الاول 1307 ذكر شده بود .