از بكمزافندى يك كيف جاى كاغذ و غيره بگيرد . و دو رقعه كه يكى براى سركار ايلخانى نوشته بودم و يكى براى احتشام الملك پسر مرحوم سعد الدوله ، جواب آقاى ايلخانى اللّه قلى ميرزا آمد كه فردا روز جمعه را سه ساعت به غروب مانده مرا آنجا پذيرائى مىكند .
پنجشنبه 6 شهر ربيع الاول اودئيل 1307
اول صبح بعد از نماز و ادعيه قندداغى خوردم . و امين الاطباء با عاليجاه حاجى ميرزا رضا قلى حكيم آمدند و به جهت نقاهت و كسالت من امين الاطباء دوغ « 1 » تجويز كرد و ناهار هم فرنى شير و شب را پلو با بابونه و گشنيز . بعد از خوردن دوا نقيب السادات آمد و رفت . ناهار هم آقا سيد احمد و ميرزا هادى بودند . بعد از ناهار نقيب السادات و مقرب الخاقان سراج الملك آمدند و قدرى نشستند و رفتند . و مقرب الخاقان نديمباشى كاشى هم ديدن من آمدند تا عصر بودند . چاى خوردم دورشكه آوردند رفتم منزل آقا ميرزا ابراهيم مستوفى معتمد السلطنه و جناب ميرزا محمود وزير بازديد كردم . خواستم بروم منزل جناب جلالتمآب آقاى صاحب ديوان بازديد ايشان ، آقاى ميرزا احمد خان برادرزادهء ايشان منزل جناب ميرزا محمود وزير بودند گفتند جناب آقاى صاحب ديوان محموديهء شميران كه حالا ملك ايشان است تشريف بردهاند . از آنجا آمدم منزل خودم .
امين الاطباء و آقاى حاجى ميرزا رضا قلى آمدند قدرى حرف زدند . ميرزا محسن هم آمد و رفتند . سيد احمد اينجا بود . شام خورديم در ساعت پنج خوابيدم .
به تاريخ روز جمعه 7 شهر ربيع الاول اودئيل
امروز صبح بعد از نماز و ادعيه قنداغى خوردم . و امين الاطباء آمد دوائى تجويز كردهاند . و چون منزل سركار اللّه قلى ميرزاى ايلخانى بازديد وعده كرده بودم بروم و ايشان ناهار را دعوت كرده بودند دورشكه خواستم رفتم آنجا . محمد آقاى تبريزى پيشخدمت با من بود . آنجا كه رفتم آقاى فتح اللّه خان شيبانى و دو سه نفر از كسان سركار ايلخانى آنجا بودند . وقت ناهار شد ناهار مأكولى حاضر كرده بودند صرف شد . اطفال
هامش
( 1 ) - اصل : دوق .