آقاى لسان الملك . . . « 1 » آقا سيد جعفر عرب منسوب سيد محمد اسماعيل - آقا ميرزا اسمعيل منسوب حاجى ميرزا رضاقلى - جناب ميرزا محمود وزير - معاون لشكر و پسر ايشان - جناب جلالتمآب آقاى صاحب ديوان . وقت ناهار بود ناهار حاضر شد و صرف شد آنها رفتند . بعد از ناهار رفتم منزل حاجى سقاباشى و دو سه روز قبل . . . « 2 » فاتحه داشتند . با معاون لشكر آنجا رفتم قدرى هم آنجا بوديم . و از آنجا منزل خدمت آقاى امين حضور مجلس روضهخوانى ايشان بود . يك ساعت آنجا نشستيم و از آنجا آمدم از درب خانهء اعتماد السلطنه گذشتم . پرسيدم ايشان نبودند . آمدم منزل جناب مستطاب آقاى مشير الدوله دام اقباله . حكيم فرنگى آنجا بود نسخه براى معالجهء درد چشم و درد اعضاء و غيره ، دو نسخه نوشت داد يكى اينكه دواآتى است كه روزى سه دفعه در چشم بريزيد و دواى ديگر كه روزى يك قاشق آشخورى بخورم . تا نيم ساعت از شب گذشته منزل جناب مستطاب مشير الدوله بودم و از آنجا با دورشكه آمدم منزل . محمد على ميرزا و پسر او منزل من بودند . آقا عبد الرحيم اصفهانى و سيد اسد اللّه خياط هم ديدن من آمده بودند . چون وقتى كه مخزن در دست من بود به آنها محبت كرده بودم . و على هم در منزل حاضر بود اسباب زحمت شده است . امشب آتشبازى و چراغان تهنيت ورود همايونى در شمس العماره بود . و شب در ساعت پنج و شش شام خوردم . على پيش من بود . شام خورد و من رفتم خوابيدم .
روز شنبه غرهء شهر ربيع المولود
امروز صبح اسب آوردند رفتم منزل جناب آقاى عضد الملك دام اقباله . يكى از منسوبان ايشان كه زنى بود فوت شده بود . گويا خواهرزن ايشان بود و ديروز در جاى ديگر غير منزل خودشان فاتحه گرفتند و فاتحه را همان ديروز برچيدند ، بعضى نفهميده بودند ديروز منزل جناب ايشان به سر سلامتى آمده بودند . قليان و قهوه صرف شد :
سركار صاحباختيار و لشكرنويسباشى و نصر الملك . من هم آمدم در سر راه جناب قوام الدوله را ديدن كردم . مشير السلطنه هم بود . قهوه و قليانى صرف شد و احضار دربار شده بودند . من برخاستم در منزل جناب ميرزا عيسى وزير هم قليانى كشيدم .
محمد حسين ميرزا - حاجى ميرزا حسين - بابا خان آقا - ميرزا سيد احمد - آقا ميرزا
هامش
( 1 ) - دو سه كلمه ناخوانا به خط امين لشكر كه در زير اسم نوشته است . شبيه : با پسرهاى خودشان .
( 2 ) - يك كلمه ناخوانا . شبيه : مجلس .