تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
براى جناب امير نظام و آقاى ساعد الملك و والدهء ميرزا حسين خان نوشتم دادم آقا على برد به آقاى مخبر الملك داده بودند ، گفته بود تلگرافها را مىگويم و خودم هم عصرى پيش شما مىآيم . و آقا محمد تقى زرگر آمده بود گفتم برود سر قليان فيروزج من [ را ] كه نزد اوست بياورد . گفتند عصرى بياورد . و جناب تبريزى هم امروز صبح آمد مرا ديد و رفت . و شيخ معلم حالا كه چند ساعت از روز گذشته است آمده است . نواب شعاع السلطنه و مقرب الخاقان ملك التجار هم آمدند ناهار حاضر شد و صرف شد . بعد از ناهار از جانب جناب مستطاب اجل اشرف مشير الدوله وزير عدليه يك طاقه شال تيرمهء لاكى و يك كاسه نبات آوردند . با كمال خجالت سه تومان هم انعام به حامل دادم . و در منزل بودم نماز ظهر و عصر به‌جا آورده و مقارن غروب گفتم اسب آوردند . شب را منزل جناب مستطاب آقاى امين السلطان وزير اعظم كه مجلس روضه بود رفتم . در اطاقى كه من بودم اين اشخاص بودند : جناب وزير دفتر - جناب آقاى مستوفى الممالك - نواب و الا ملك‌آرا - جناب امام جمعه - نواب ضياء الدوله - شجاع السلطنه - جناب آقاى شيخ جعفر سلطان العلماء - جناب وقايع‌نگار - نواب نور الدهر ميرزا - ملك التجار - نواب انوشيروان ميرزا - پسرهاى مرحوم ميرزا موسى لشكرنويس‌باشى - پسر جناب وزير دفتر . جناب مستطاب آقاى امين السلطان وزير اعظم در بيرون روى نيمكت نشسته بودند من ايشان را نديدم . رفتم ميان اطاق كه اشخاص فوق بودند . بعد از انقضاى مجلس روضه بيرون آمدم . درب دالان حياط جناب معظم اليه و آقاى امين خلوت و آقاى مهدى خان پسر مرحوم امين الدوله بودند تعارفى كردند . آمدم منزل ، ساعت پنج از شب گذشته بود خوابيدم .

روز سه‌شنبه 26 شهر صفر المظفر اودئيل 1307

امروز صبح بعد از نماز و دعوات و صرف چاى و غيره اين اشخاص ديدن آمدند : جناب مستشار الملك - جناب ثقة الملك - پسر جناب ميرزا مهدى - جناب آقا ميرزا سيد احمد برادر جناب ميرزا عيسى وزير - حسين آقاى نايب آجودان - جناب سيد اصفهانى - آقا سيد آقاى تاجر كاشى - عباسقلى خان پسر مرحوم سليمان خان . . . « 1 » لو - حاجى احمد تاجر تبريزى . بعد از آن فراش جناب وزير نظام ، مهديقلى آبدار پدرسوخته
هامش
( 1 ) - كلمه‌اى ناخوانا .
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى ) — صفحة 228 | ميرزا قهرمان امين لشكر