گرديده و تمرد ورزيده و كاروبار آن حدود را درهم آشوفته . فى الفور ، حسب الامر نواب مالكرقاب ، وكيل الدولهء زند جماقتدار ، خيمه و خرگاه پادشاهى را از شهر ، بيرون و به جانب شهر بهبهان ، برپا نمودند . و نواب مالكرقاب اشرف و الا ، يعنى كريم خان وكيل الدولهء جماقتدار زند ، با پنجاههزار نفر مرد پرخاشجو ، از سوار و پياده ، با توپهاى بزرگجثهء بسيارِ دهاناژدر افعىمانند برقشرارهء رعدآواز ، با دبدبهء كيخسروى به جانب شهر بهبهان ، روان گرديد و پس از مرحلهپيمايى ، حصار شهر بهبهان را كه در متانت و استحكام و سختى ، مانند آن در هفت كشور ، كسى نديده و نشنيده ، مانند نگين انگشترى ، لشكرش در ميان گرفتند و تا مدت نه ماه ، از بيرون و درون ، به اقسام گوناگون به جنگ و جدل پرداختند . و از طرفين ، بر وفق مدعاى خود ، كارى نساختند . و از بيرون ، انواع حيلهها و خدعهها و نيرنگها در باب قلعهگيرى به كار بردند و زير برجها مارپيچها تهى كردند و پر از خروارها باروت كردند و آتش بر آنها زدند و فايدهاى نبخشيد .
آخر الامر از قحط و غلا و كمى آذوقه و بىقوتى ، عنان اختيار از دست عالىجاه سلالة السادات و النجباء ، نتيجة الامراء ، ميرزا قوما - حاكم بهبهان - ، بيرون رفته ، مخالفينش در حصار به روى والاجاه ، رشك ملوك نيكوسلوك ، كريم خان جماقتدار زند وكيل الدوله گشودند و خديوانه ، او را با ساز و آواز و طرب و شادكامى ، داخل شهر بهبهان نمودند و شهر را با زينت و آيين ، چراغان نمودند .
والاجاه ، كريم خان وكيل الدوله ، از روى جهانكدخدايى ، تمشيت امور بهبهان و حدودش را داده و حاكمى از خود ، با دستور العمل بر ايشان گماشته و به عالىجاه ، ميرزا قوما مذكور ، كمال التفات و عنايت و لطف و مرحمت ، معطوف و مبذول داشت و آن عالىجاه را با اهل و عيال ، با خود به شيراز آورده .
امرا و خوانين و حكام خراسان ، بالطوع و الرغبه در خدمتش اظهار اطاعت نمودند و هريك عريضهاى با پيشكشى پسنديدهء لايق ، به قدر قوه و شأن خود به دربار
رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 353
مساهمون: محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
ص٣٥٣