شد .
وزرا و امرا و عملهجاتش و همهء لشكرش را در محلات اصفاهان ، در خانههاى با لطف و صفا و عمارتهاى دلگشا ، جا دادند و دفترهايى كه والاجاه تهماسب قلى خان ، يعنى نادر پادشاه « 1 » ، حسب الامر خاقان علّيينآشيان ، شاه تهماسب - ولىنعمت خود - از روى مميزى مهندسين ، با كمال دقت و غوررسى ، مرتب و منتظم نموده ، آنها را طلب نمود و بعد از تحقيق و تجسس ، فرمود داد و ستد و معاملات ديوانى را از روى آنها بكنند .
عالىجاه ميرزا عبد الوهاب را حاكم اصفاهان فرمود و هفت عامل كه وزير و مستوفى و وكيل الرعايا و محصص « 2 » و كلانتر « 3 » و نقيب « 4 » و محتسب « 5 » باشد ، به جهت هر بلدى ، علاوهء بر حاكم ، مقرر فرمود و از براى هريك از اين عمال سبعهء مذكوره ، دو محرر « 6 » مواجبى قرار داد .
مواجب هر حاكمى ، مانند حاكم اصفاهان و شيراز و يزد و كاشان و رى و قزوين و امثال اينان از بلاد ايران را مبلغ صد تومان ، نقد و مقدار چهارصد خروار ، غله ، مقرر فرمود و در آن زمان ، در بعضى جاها ، غلهء خروار ديوانى كه صد من به وزن تبريز باشد ، به دوهزار و پانصد دينار و در بعضى جاها به دوهزار دينار و در بعضى جاها به هزار و پانصد دينار و در بعضى جاها به هزار دينار و در بعضى جاها به هفتصد و پنجاه دينار ، بيع و شرى مىشد و همهء حبوب و مأكولات ، مانند غله ، در خريد و فروش بودند .
در آن وقت ، قيمت طلا ، مثقالى به دوهزار و پانصد دينار و قيمت نقره ، مثقالى به
هامش
( 1 ) - تهماسب قلى به معناى بندهء تهماسب ، لقب نادر بود .
( 2 ) - ظاهرا همان منصب صاحب توجيه است كه وظيفهء او وصول حوالجات بوده است .
( 3 ) - مسئول حفظ نظم شهر و تعيين كدخدايان محلهها .
( 4 ) - معاون يا نايب كلانتر .
( 5 ) - پيشتر ذكر شده است .
( 6 ) - نويسندهء قضات شرع و فقها .