بالاستقلال شهر لاهور بود ، چون خبر قتل نادر پادشاه را شنيد ، با كوكبهء سالارى و دبدبهء سردارى ، از شهر لاهور ، بيرون آمده ، رو بهجانب فارس ، روانه گرديد . به هر شهر و ديار و قريه كه مسكن سنيان بود ، كمال حسن سلوك بهجا آورد با اهلش و هر جايىكه منزل و مأواى شيعيان بود ، اهلش را قتل و اسير و اموالش را غارت و معمورهاش را خراب نمود ، تا وارد شهر شيراز گرديد ، با محاربه و جد و جهد بسيار . قتلعام « 1 » در آن شهر نمود از شيعيان . و عمارات عاليهء آن را خراب نمود ، از آن جمله ، عمارتهاى دلپسند امام قلى خانى كه بهجانب دروازهء شاهدائى بود ، با مدرسهء امام قلى خانى و قيصريهء امام قلى خانى كه به خوبى ، بىمثل و مانند بود ، منهدم نمود . و منارهء سردر مدرسه كه همهء آن را با كاشىهاى معرق و به نقش اسمهاى خدا ساخته بودند ، با سدّ سردر مدرسه ، خراب نموده و منارهها را تا نيمه ، خراب نموده . و از شيراز تا شهر اصفاهان ، همهء منازل و قرى را خراب و اهلش را قتل و اسير نمود .
چون خلد آشيانى ، امير سيد حسن خان خراسانى ، از آمدن عالىجاه ، اللّه يار خان ازبك ، آگاه شد ، رؤسا و اعزه و اعيان اصفاهان را طلب نمود و گفت : « اللّه يار خان ازبك ظالم بىرحم ، حنفىمذهب است و قتل شيعه و اسير كردنش و خراب كردن خانهاش و غارت نمودن اموالش را واجب مىداند . اگر وارد شهر اصفاهان بشود ، شهر اصفاهان را مانند شهر لوط خواهد نمود . پس ، از روى مشورت ، حسب الحكم امير سيد حسن خان ، حاكم شيردل دلاور مذكور ، از اهل شهر و بلوكاتش ، دليران بسيار ، همه با يراق حرب ، اجتماع نمودند .
ناگاه خبر رسيد كه عثمان قلى خان افغان كه حاكم كرمانشاهان بود ، با لشكر بسيار دررسيد . عالىجاه ، سيد حسن خان ، خود با جمع كثيرى با نقارهخانه و با كوكبهء سالارى و دبدبهء سردارى ، بهجانب نجف آباد ، بر سر راه اللّه يار خان مذكور رفت . و از جانب
هامش
( 1 ) - اصل : قتل و عام .