لشكر هزيمتاثر روم ، كانهم حمر مستنفرة فرت من قسورة « 1 » ، پشت به جنگ و ستيز و رو به گريز ، الفرار گويان ، مىتاختند و احمال و اثقال و يراق و اسباب مىانداختند .
جمع كثيرى به تيغ غازيان شيرشكار ايران ، در جنگ ، مقتول و بهقدر هفتهزار نفر از روميان ، اسير و دستگير شدند . و حسب الامر آن پادشاه جمجاه ايرانپناه ، بعضى ايشان را به شمشير ، گردن زدند و بعضى را به طناب ، خفه نمودند و بعضى را با تخماق « 2 » ، سرش را كوفتند و بعضى را ميخ بر سينه كوبيدند . يك نفر از هفتهزار نفر را زنده نگذاردند .
بعد ، آن شهنشاه بندهنواز عالىجاه سلالة السادات و النجبايى ، سيد حسن خان نسقچىباشى خراسانى مذكور را طلب فرمود و بعد از تحسينات و نوازش بسيار ، به وى خطاب فرمود كه : « تو ، خدمت بسيار عظيم و بىادبى بسيار بزرگى به پادشاه نمودهاى . ما ، نظر به حسن خدمت تو ، چشم از بىادبى تو مىپوشيم و گناه تو را عفو مىفرماييم و صله و جايزه و انعام درخور خدمت تو را به تو عطا مىفرماييم . و بهزودى از نظر ما غايب شو كه مبادا اذيت ما به تو برسد . حكومت هر شهر از شهرهاى ايران را كه بخواهى ، به تو خواهيم داد . » عرض نمود : « حكومت اصفاهان را مىخواهيم . » فرمود فرمان حكومت اصفاهان را به اسم وى نوشتند كه تا دولت نادر پادشاهى برجا است ، او ، حاكم اصفاهان باشد ؛ ديگر او را معزول ننمايند . و آن عالىجاه را با اسب و خلعت و فرمان پادشاهى و اسباب حكومت ، روانهء به اصفاهان فرمود .
غرض ، آنكه چون بعد از قتل نادر پادشاه ، موكب نادر پادشاهى ، متفرق و پراكنده گرديدند و نرهشيران بىپادشاه ايران ، از هرجانب ، مطلق السلسله و يله گرديدند ، از آن جمله « 3 » ، اللّه يار خان ازبك كه از جانب نادر پادشاه جمجاه گيتىستان ، حاكم
هامش
( 1 ) - به خران رمندهاى مانند ؛ كه از پيش شيرى گريزان شده است . قرآن مجيد ، سورهء 74 ، آيات 51 - 50 .
( 2 ) - - ميخكوب ، چوبى كه با آن ميخهاى خيمه را كوبند .
( 3 ) - اصل : جملهء .