تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رستم التواريخ ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
تهماسب ثانى ، نادر پادشاه كشورستان تاج‌بخش تاج‌گير ، هر حاكمى را كه به هر بلدى مىفرستاد ، بعد از شش ماه ، او را معزول مىفرمود و ديگرى ، منصوب . و حسب الامرش به‌جهت هر حاكمى ، دستورالعملى مىنوشتند . اگر آن حاكم ، خلاف آن رفتار مىنمود ، البته او را مىكشت . اتفاقا در محاربهء با روميان ، در حدود دار السلام بغداد ، سپاه ايران و قزلباش ، شكست فاحشى خوردند و منهزم و متفرق گرديدند و نادر پادشاه نيز رو به بازگشت ، عنان‌تاب گشت . عالىجاه ، سيد حسن خان نسق‌چىباشى ، سر راه بر نادر پادشاه گرفته و عرض نمود كه : « پادشاها ، برگرد . » پادشاه برنگشت . عالىجاه ، سيد حسن خان ، در اين مقام ، بىادبى را واجب عينى دانست و تبرزين را برافراشت و به قوت بازو و از روى غيظ ، چنان از پشت ، بر شانهء فيروزىنشانهء نادر پادشاه جم‌جاه فرو كوفت ، با دشنام دادن كه ساكنان ملاء اعلى ، از شنيدن صداى آن ، هراسان و مشوش گرديدند و هوا درهم آشوفت . باز نادر پادشاه برنگرديد . سيد حسن خان مذكور ، عرض نمود كه : « اگر برگردى كه خوب و اگر برنگرديد . از دم تبرزين ، تو را پاره‌پاره خواهم نمود . » نادر پادشاه ، لابد و ناچار ، از روى اضطرار و بىاختيار برگرديد . لشكر پراكندهء ايران ، چون رايت ظفر آيت شهنشاهى را از دور ديدند ، به پيرامونش فراهم آمدند و حسب الامر آن پادشاه ظفرهمراه ، به يك‌بار ، شمشيرها از غلاف كشيده و تيرها بر كمان نهاده و عمودها بر پنجه برآورده و نيزه‌ها به كف ، محكم گرفته . و پادشاه جم‌جاه ، در ميان ، مانند ماه تابان و ايشان به دورش ، مانند ستارگان . چون شيران نر كه به‌جانب وحوش ، آهنگ نمايند ، مردانه به جانب روميان برگشته‌بخت تاختند و از هرطرف كشتند و انداختند . به عون اللّه تعالى ، شاهد زيباى دلرباى فتح و لعبت ماه‌سيماى ظفر ، پشت به جانب روميان و رو به طرف نادر پادشاه و قزلباش و ايرانيان ، برقع برانداخته ، خندان و جلوه‌كنان ، خرامان و دامان‌كشان آمدند . و