اخذ كرده شده است :
خسروى كائينهء روى فلك خنجر اوست * رونق سلطنت از تيغ ظفر پيكر اوست
بام بى در كه فلك كيست دگرگون لقبست * عاشق شيفته كنست بام و در اوست « 1 »
پس ازين كژ ننهد فتنه كله از چه سبب * كان كله كش سر انصاف بود در سر اوست
( ديوان مجير
f . 61 b
)
( 16 ) - ص 24 س 6 ، توسن چرخ در سر آيذ اگر بر خلاف او گام نهذ ، اين جمله از شعر مجير مأخوذ است :
در سر آيد تو برسى كه چه نامت گويم * توسن چرخ چو بىحكم تو گر گام نهذ « 1 »
( 17 ) - ص 25 س 3 - ص 26 س 1 ، اين عبارت از اشعار ذيل مجير مأخوذ است :
تو دارى معجز موسى كه اندر آتش حمله * تو از رمح اژدهاسازى و او كرد از عصا ثعبان
كسى گر هست هم كشتى و هم طوفان توئى زيرا * كه وقت رحمتى كشتى و گاه هيبتى طوفان
به زخم تيغ كم كردى ز گيتى زحمت فتنه * بنوك نيزه بنشاندى ز عالم آفت عصيان
تعالى اللّه چه ساعت بد كه اندر ساحت آن صف * ز بهر كين ميان بستى و بر يكران گشادى ران
بزيرت صرصر تازى بدستت آهن هندى * كه شد ز آن آتش و صرصر مخالف بىسر و سامان
هامش
( 1 ) كذا بعينه فى الاصل و معنى اين شعر واضح نيست ،