تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
اول ، هردو در سدهء شانزدهم ( سدهء دهم هجرى ) از آن گرفته‌اند . با آنكه هدف مؤلف انوار سهيلى ساده كردن و عامه فهم ساختن ترجمهء متقدم نصر اللّه بوده است ، انشاى خود او عملا پيچيده‌تر و متكلفتر است . جاى آن است كه در مقام مقايسه ، حكايت كوتاه روباه و طبل را كه در اوايل باب الاسد و الثور قرار دارد - با ترجمهء متن ابن مقفع از اين حكايت ( ص 116 چاپ بيروت ، مورخ 1784 ) آغاز كنيم : « آورده‌اند روباهى در بيشه‌يى رفت كه طبلى بر درختى آويزان بود ؛ و چون باد بر شاخهاى آن درخت مىوزيد ، تكان مىخوردند ، و بر طبل مىكوفتند ، و از آن آوايى سخت بلند به گوش مىرسيد . پس روباه بدان سوى به‌راه افتاد كه آن آواز بلند شنيده بود و در آنجا چيزى بزرگ ديد . و در دل به گوشت و چربى فراوان يقين كرد . بكوشيد تا آن را بدريد و آنگاه ديد كه درونش چيزى نيست ؛ و در آن هنگام گفت : ندانستم كه زبون‌ترين چيزها را آوا بلندتر است و كالبد درشت‌تر . . . » اينك بهتر است ترجمهء نصر اللّه را از همان حكايت بياوريم ( ص 79 چاپ سنگى ، مورخ 1305 ق ) : « دمنه گفت : آورده‌اند كه روباهى در بيشه‌اى رفت . آنجا طبلى ديد در پهلوى درختى افكنده ، و هرگاه باد بجستى ، شاخ درخت بر طبل رسيدى و آواز سهمناك به گوش روباه آمدى . چون روباه ضخامت جثه بديد و مهابت آواز بشنيد ، طمع در بست كه گوشت و پوست او فراخور آواز باشد . مىكوشيد تا آن را بدريد . الحق جز پوستى بيشتر نيافت . مركب ندامت در جولان كشيد و گفت : ندانستم كه هركجا جثه ضخيمتر و آواز هايلتر ، منفعت آن كمتر . . . . . » اكنون با مراجعه به انوار سهيلى مىبينيم كه داستان به قرار ذيل مفصلتر و با شاخ و برگتر است ( ص 58 - 59 چاپ سنگى 1270 ق ) : « دمنه گفت : آورده‌اند كه روباهى در بيشه‌اى مىرفت . و به بوى طعمه هر طرف مى - گشت . به پاى درختى رسيد كه طبلى از پهلوى آن آويخته بودند و هرگاه بادى بوزيدى ، شاخى از آن درخت به حركت درآمده بر روى طبل رسيدى و آواز سهمگين از آن برآمدى . روباه به زير درخت مرغ خانگى ديد كه منقار در زمين مىزد و قوتى مىطلبيد . در كمين نشسته ، خواست كه او را صيد نمايد ، كه ناگاه آواز طبل به گوش