تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو سفرنامه از جنوب ايران ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
شده‌اند . و هنگام سراشيب رفتن در دره مذكوره جميع قله‌هاى آن كوهستان و تپه‌هاى زير پاى بسيار عجيب و غريب جلوه‌گر و الوان مختلف به نظر مىآيد . و هريك از اين كوه و تپه‌ها را جداجدا رنگ مخصوصى است از قبيل سرخ و زرد و سياه كه تقدير و تحريرش خالى از اشكال نيست . و اصل راه را بايد از پاى تپه‌ها به طور مارپيچ گذشت ، و كل تپه‌هاى مزبوره تركيبش به مثابه كله‌قند است و تمامى سنگ‌هاى آنجا على الخصوص سنگ‌هاى بين راه سفيد و بسيار مشبه به سنگ مرمر است . و سنگ گچ هم در حوالى راه بسيار است . و از براى حركت از شيراز به جهت بندر ابو شهر اين دره به مثابه پله است ، همانا كه بايد كل راه را سراشيب رفت و بردن توپخانه از اين راه به هيچ قسم امكان ندارد و به عقل انسانى به هيچگونه درست نمىآيد . با وجود اين حكايت حيرت بسيار و تعجب بىشمار حاصل شد از رفتن شتر كه بطور انسان گويا از نردبان بالا مىرود و پائين مىآيد . و اين دره چنان دره‌اى است كه اگر احيانا قشونى بخواهند از آنجا عبور كنند و قبل از وقوع قله‌هاى كوه جنبين دره را متصرف نشوند قليلى تفنگچى مستعد كل آن قشون و سپاه را تلف خواهند كرد . شاهد اين مدعا حكايت كريم خان زند و آزاد خان افغان است كه بعد از آنكه قشون آزاد خان افاغنه كريم خان زند را شكسته و فرار كرده به آن حدود رفت و همه‌جا عسكر آزاد خان افغان به تعاقبش شتافته مىرفتند . در ميان همين دره رستم سلطان جد محمد هاشم خان ضابط بالفعل خشت و كمارج كل سپاه آزاد خان « 1 » افاغنه را از زير تيغ گذرانيده ، مجددا كريم خان با لشكر خود روانه دار العلم شيراز شد . و هنگام
هامش
( 1 ) . كلمهء « آزاد خان » در نسخهء ملى نيست .