روى به فراز و يك ربع فرسنگ روى به نشيب كه بايد لامحاله پياده حركت كرد . و آنجا على الدوام خوفناك و مكان دزدان بىباك است .
چنانچه هنگام عبور از آن حدود برسر اين چاكر جاننثار آمده و دستى نيافته مراجعت كردند .
و اصل اين صحراى كمارج صاف و هموار و طولش كشيده شده است از شمال به جنوب به يك فرسنگ و نيم و عرضش از سمت مغرب است به مشرق به يك فرسنگ . و در ايام ماضى بسيار آباد بوده و ده قريه داشته است . حال تمامى قراء مذكوره خراب و ويران و يك قريهء ديگر باقى است . و جمعيت آنجا سيصد خانوارند . و مطلقا آن قريه را آبى نيست سواى يك چشمه آب كه سمت ميان شمال و مغرب به پاى كوه است و فاصله چشمه مذكوره از آن قريه به قدر يك تير توپ است و اين دشت را مطلقا اشجارى نيست ، سواى چند درخت نخل كه اطراف قريهء مذكوره واقع شده است .
وقايع يوم بيست و يكم شهر مزبور [ محال كنار تخته - خشت ]
از اقبال بىزوال پادشاه دينپناه از كمارج حركت و روانه محال كنارتخته و مسافت اين راه چهار فرسنگ تمام است . و از اصل كمارج بايد به قدر نيم فرسنگ روى به فراز رفت بعد از آن داخل دره مسمى به تنگ كمارج مىشود و طول آن دره مساوى يك فرسنگ و نيم است . و دره مزبور بسيار سنگلاخ و مضيق و مارپيچ و راهش سراشيب است ، و چند جاى دارد كه عبور اسب از آنجا خالى از اشكال نيست ، و مكرر اتفاق افتاده كه مالهاى قوافل از آنجا پرتاب شده و سقط