تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دو سفرنامه از جنوب ايران ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
و بعضى از معابر آن طرق بر عابرين چنان مشكل است كه يك نفر هم بايد به روش حيوانات از چنگال برود . الحق قلعه‌اى است كه حصاربند اساسش با دريچه كيوان دم هم‌سرى زدى و پاسداران حصن حصينش با سپاه انجم لاف برابرى نمودى و كمند انديشه به كنگره حصارش نرسيدى و كبوتر و هم اوجش را نهايت نديدى :
ز سنگ انداز او سنگى كه جستى * پس از قرنى سر كيوان شكستى
بنايش چون دل گل رخان از سنگ و اساسش چون ديده عاشقان پرآب و رنگ :
بنايش چو دل‌هاى سنگين دلان * رهش تنگ چون خانهء مبخلان
و زمين وسط اين قلعه اندكى گود است و گودال چند در اصل ميان قلعهء مزبور واقع است كه آب دارد و آبش از برف و باران است كه در آنجا جمع مىشود ، و در كمر كوههاى وسطى مغاره‌اى چند است كه در ميان آن مغاره چشمه‌هاى آب شيرين است . و تمامت اين كوه از درختان مثمر جنگل است خاصه درخت بلوط كه بسيار و سرمايهء معيشت الوار است چنانچه ساير مردم از نان گندم پرورش يافته آنها از ثمر بلوط نان بل نان خورش ساخته‌اند . بالاى كوه قلعه سفيد اشجار مثمره از قبيل انار و انگور و انجير و زيتون بسيار است . و به جهت نقشه‌برداشتن خود به تنهائى دو روز در آنجا متوقف و الوار ممسنى سكنه آن حدود چهار طايفهء بزرگ هستند كه هريك از آن چهار طايفه طوايف جزو دارند و اسامى طوايف اربعه اين است : اولا طايفه دشمن زيارى است كه ريش‌سفيد و بزرگ آنها آقا خان است