رفتن درين ماهورها خالى از اشكال نيست زيرا كه تپه بر سر تپه و زنجيره بر سر زنجيره از چپ و راست برآمده است . و آب در آنجا ناياب و چند جاى آب دارد كه ساكنين آنجا خود بلد هستند و پناه و مأمن الوار قطاع الطريق است . خاصه طايفه ممسنى كه هر وقت حركت خلافى نمايند و قشون و سپاهى بر سر آنها تعيين شود فرار كرده در آن ماهورها مأمن مىنمايند . و اين حكايت وقتى به جهت آنها روى مىدهد كه قلعهسفيد را متصرف نباشند ، و الا پناه و مأمن اصلى ايشان قلعهسفيد است و درخت بلوط بسيارى در آن ماهورهاست كه هنگام فرار همان بلوطان قوت ايشان است . و يك روز در قريه شاهيجان « 1 » كه گرمسير طايفهء ممسنى است متوقف و از اصل شايجان راه سه رشته مىشود يكى از سمت نورآباد است و ديگرى از فهليان كه به كوه كيلويه مىرود و ديگرى به صحراى دشت « برم » كه راه توپ است مىرود و هنگام رفتن از شاهيجان به فهليان به قدر يك فرسنگ آن راه صاف و هموار و باقى راهش كوهستان و سنگلاخ و از كوه مرتفعى بايد بالا رفت و راهش با نشيب و فراز و سنگلاخ است . با وجودى كه راه نشيب و فراز اين كوه به قدر نيم فرسنگ است باز عبور از آنجا بسيار مشكل است ، بعد از آن راه داخل دره مىشود كه ابتداى آن دره بسيار تنگ و هرقدر كه پيش مىرود وسعتش زياده مىشود . و تمامت اين دره از درخت بن جنگل است . و از وسط دره مذكور رودخانه كوچكى مىگذرد و ساكنين آنجا مذكور ساختند كه اين دره شير آدمىخوار و سباع مردمآزار دارد . و به فاصله چهار فرسنگ از شاهيجان در وسط دره مذكور به پاى كوه چشمه آبى است و صورتى از سنگ تراشيده كه مشهور به تصوير بهرامگور است . و به فاصله يك فرسنگ
هامش
( 1 ) . در نسخههاى خطى شايجان ذكر شده است .