آنجا نمىرويد . و گذران ساكنين آنجا از ماهى است . و محمد على خان برادر بيگلربيگى به اين جاننثار گفت كه به خاكپاى جواهرآساى مبارك عرض كنم كه حكم همايون در باب اسم اين بندر شرف صدور يابد و اذنى حاصل شود كه مسمى به محمديه باشد و نيز قدغن بليغى درين [ باب ] كرد كه بعد از اين بندر محمديه گويند .
و اهالى اين بندر بسيار مفلوك و فقير و بىبضاعت مىباشند و از غواصى هم سررشته دارند . سالى سه ماه در بحرين مىروند و خود را به حاكم بحرين اجاره مىدهند كه غوص نموده صدف مرواريد بير - ون آورند و هرچه درين سه ماه صدف بيرون مىآورند مال حاكم بحرين است . و سواى آن مزدى كه به آنها مىدهد چيزى ديگر عايد آنها نمىشود و از آن مزدورى گذران خود و عيال را در عرض سال مىنمايند . و گذران خوراك سكنه اين بندر ماهى موتو كه طول آن ماهيان زياده از يك كره نيست و باريكى آنها به قدر سوزن جوالدوز است .
الحق نهايت عسرت و پريشانى به جهت آنها حاصل است ، و اين جاننثار به محمد على خان برادر بيگلربيگى گفتم كه اگر واقعا خواسته باشند كه اين بندر آباد و معمور شود قدغن نمايند كه هيچكس چيز ندهد كه مردم از آن طرف بر عرب بيايند و ساكن شوند . و راهى كه از بندر شيو به گاوبندى مىرود بهتر از راهى است كه از بهده به بندر شيو مىآيد و از همين راه كه بهتر بود « 1 » حركت و مجددا روانه بهده گرديده .
و اللّه اعلم بحقايق الامور .
هامش
( 1 ) . عبارت « بهتر بود » در نسخهء ملى نيست .